ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠ : توسط : نرگس

مدتهاست که نیامده بودم .

انگار در خودم خفه شده ام .

انگار در من مرده ام.

نمی دانم

احساس می کنم چیزی در من زنده میشود و می میرد.

اما باز دلم می خواهد که بنویسم شاید خودم را پیدا کنم .

می نویسم

حتما

 


 
 
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠ : توسط : نرگس

جایی ندارم

در هیچ کجای این زمین بزرگ

نه ریشه ای دوانده ام

عمیق در دل خاک

نه دستی چنگ زده ام

پر توان بر جایی

هیچ

به نسیمی می مانم

امروز اینجایم

فردا خدا می داند.

**********

دل تنگیهایت را با چه کسی باید بگویی

با لین اشباح یا سایه های روی دیوار

بسان قطره ای

بر روی لبهای خشک زمین

پنهان می شوم

با این همه دلتنگی.

**********