عشق اساطيري
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ : توسط : نرگس

منتظرم

تا اين در باز شود

و عشق اساطيريم را تقديمت كنم

منتظرم

تا طنين صداي تو را

در صدفهاي بي خانمان اقيانوسهاي دور

آشيان دهم

.

هر رو ز كه ميگذرد

انگار بادهايي وحشي

عطر سرمست خاك مقدس را

برايم به ارمغان مي اورند

عطر تو را....


 
دوشنبه ها
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ : توسط : نرگس

به طرز عجيبي دوشنبه ها را دوست دارد.شايد آدم خرافاتي مي نمود اما از كودكيهاي دور از آمدن دوشنبه ها هيجانزده مي شد .هميشه معتقدبود كه در دوشنبه اي در زماني نا معلوم اتفاقي مهم برا يش خواهد افتاد.اما در هيچ دوشنبه اي به دنيا نيامده بود و د رهيچ دوشنبه اي عاشق نشده بود و ازدواج هم نكرده بود بيشتر روزهاي مهم زندگيش اغلب يكشنبه ها يا آخر هفته ها بودند يكشنبه به دنيا آمده بود و در يك صبح سرد يكشنبه پاييزي به مدرسه رفته بود.اتفاق مهم ديگري كه برا يش افتاد ه بود فارغ التحصيل شدن از دانشگاه و رفتن سر كار بودكه در روزهاي ديگري اتفاق افتاد ه بودند اما او با ايماني تزلزل ناپذير همچنان معتقد است كه دوشنبه ها روزهاي مهمي در زندگيش هستد.

هر دوشنبه با هيجان خاصي از خواب بيدار ميشود و براي روزي مقدس خود را آماده مي كند.برعكس روزهاي ديگر زودتر از خواب بيدا رميشود تاقبل از رفتن به سركار بتواند با آرامش به كارهايش برسد.موسيقي ملايمي مي گذاردو صبحانه مي خورد مدتي جلوي آِينه براي آماده شدن وقت مي گذارد همه كارهايي كه در روزهاي ديگر هفته با عجله انجام ميداد در اين روز با اشتياق به مانند به جا آوردن يك مراسم مذهبي به جا مي آورد. گلدانها را آب ميدهد.كيسه زباله را پايين ميبرد.در ورودي ساختمان را آرام مي بندد چرا كه خانم طبقه همكف از اينكه صبحها با صداي بسته شدن در ورودي بيدار ميشود شاكي است.دوشنبه روزي نيست كه با غرولند همسايه خراب شودپس تمام نكات ايمني را رعايت مي كند تا به سلامت از خانه خارج شود.برعكس هميشه كه براي رسيدن به سرويس عجله دارد دوشنبه ها به آرامي قدم بر ميدارد و از هواي تازه صبح لذت مي بردو تمام نكاتي را كه در طول هفته به نظرش نرسيده بودند در اين روز مي بيند.مغازه بقالي سر كوچه جلوي در ورودي را سيمان كار ي كرده است و بچه اي شيطان روي سيمان تازه اول اسم خودش را نوشته . شايدهم بزرگتري بوده كه به ياد بچگيها شيطنت كرده ...

روي درخت چنار پير پرنده اي لانه درست كرده كه تا هفته پيش نبود. رفتگر محله اين روزها ديگر سرفه نمي كند صف نانوايي مثل هميشه شلوغ است.

تمام اتفاقات كوچه در دوشنبه ها به چشمش مي ايند و او سرمست از يك روز جادويي به راه خود ادامه مي دهد.

تمام روز در اداره منتظر مي ماند تا اتفاق غير عادي بيفتد .همكار جديد ي بيايد يا ترفيعي بگيرد اما روز مانند بقيه روزها مي گذرد و عصر كه به خانه بر ميگردد هنوز از دوشنبه جادويي كه منتظرش بوده خبري نيست .اما نميتواند از اين فكر دست بردارد كه هنوز روز تمام نشده است.

به خانه ميرود و تمام اتفاقات بي اهميت روز را مرورو ميكند .اما همچنان معتقد است كه هفته آينده دوشنبه هيجان اوري در انتظارش خواهد بود.

شب كه مي خوابد هنوز سعي مي كند كه مزه لذت بخش دوشنبه رادر دهانش مزه مزه كند.

او آدمي است كه تمام دوشنبه هاي زندگيش را با ايماني خلل ناپذير طي مي كند و در هر لحظه منتظر اتفاقي است كه اورا غافلگير كند.دوشنبه هاي هيجان انگيز زيادي در راه خواهد بود .با اين فكر به خواب ميرود . سه شنبه كسالت باري در راه است.