پري سا
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ : توسط : نرگس

فرشته ساري را سالها پيش با رمان آرمگه عاشقان شناختم .هنوز هم لذت خواندن آن كتاب را مي توانم حس كنم . عطر كاج و طعم عشق را.رمان دوم را امروز خواندم. "پري سا" رمان ديگري است از او .داستان دل مشغوليهاي زني كه با باز خريد كردن خود و همسرش رهن باغ و خانه اي را فراهم مي كند تا در آنجا سكني گزيند. در خلال داستان از گذشته و حال خود مي گويد. از دخترهايش و پسري كه در هفت سالگي به علت تصادف دچار عقب ماندگي ذهني شده است و سالها است در مركز نگهداري كودكان عقب مانده زندگي مي كند.مادر خانواده زني است با منطق بالا كه سعي مي كند دلهره هاي دروني خودش را به دخترهايش منتقل نكند .شايد قوي بودنش بيشتر از هر چيزي در داستان به چشم مي خورد.نثر شاعرانه داستان كه از ويژگيهاي نويسنده است بسيار زيبا است .

از اين نويسنده مجموعه داستانهاي كوتاهي به نام چهره نگاري دنيا هم خوانده ام كه خواندنش خالي از لطف نيست.

كتاب پري سا توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسيده است.

قسمتي از متن كتاب را برايتان مي نويسم:چقدر نياز دارم با عماد درباره پريسا حرف بزنم .ولي نميشود.عماد با ميل به واقع گراي اش با ميل به تاريخي ديدن همه اتفاقها ،دنبال ردپاي من در پريسا مي گردد و با ز بحث و مرافعه پيش مي آيد و حالم را بدتر ميكند.نشان دادن دستنوشته هاي پريسا هم راضي اش نخواهد كرد ،مي دانم لابد مي گويد :چرا تا به حال اين ها را از من پنهان كرده بودي .چطور به او بباورانم كه خودم هم تازگيها آنها را پيدا كرده ام .باور نميكند. بعد هم مي گويد :اينها دليل نمي شود دستخحط تو هيچ وقت ثابت نيست بسته به حال و هواي خودت و نوع قلم و كاغذي كه با آن مي نويسي خط تو تغيير مي كند.

چه كنم با اين پريساي ديگر؟ عشق او مدام در مدار ذهنم مي گردد.


 
جهالت
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦ : توسط : نرگس

"میلان کوندرا ، خالق شاهکارهایی مثل سبکی تحمل ناپذیر هستی ،جاودانگی ،عشقهای خنده دار ، کتاب خنده و فراموشی ، زندگی جای دیگری است ، آهستگی ، و هویت در آخرین کتابش جهالت ، سرگذشت ایرنا را می گوید .زن چکی که به دنبال شوهرش ،چکسلواکی را ترک گفته و به عنوان مهاجر بیست سال در فرانسه زندگی کرده است .حالا رژیم کمونیستی دست نشانده ی شوروی در چک سقوط کرده و مانعی برای بازگشت ندارد.حتی هنگامی که به اصرار دوستان فرانسوی و نامزد سوئدیش به پراگ بر می گردد پی می برد که فاصله میان او و زادگاهش نه مکان که زمان بوده است .حتی جوانی که زمانی ایرنا در یک نظر عاشقش شده بود و اینک خو دتبعیدی است او را به خاطر ندارد .

تمام شخصیت های کتاب جاهل اند .چرا که همه فقط به بخشی از زندگی خود چسبیده اند چرا که کوندرا ثابت می کند که غم غربت چیزی جز جهالت نیست .

این کتاب نیز مانند سایر آثار کوندرا چنان شفاف و چنان در برابر حقیقت صادق است که کم و بیش زنده به نظر میرسد."

برگرفته از مقدمه کتاب