ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۱ : توسط : نرگس

"نگاه كن كه در اينجا

چگونه جان آن كسي كه با كلام سخن گفت.

و با نگاه نواخت

و با نوازش از رميدن آراميد.

به تيرهاي توهم

مصلوب گشته است

و جاي پنج شاخه ي انگشتهاي تو

كه مثل پنج حرف حقيقت بودند

چگونه روي گونه او مانده ست."

فروغ

.................................................

دوستي من و "غ"شايد از روي يك تصادف بود.يك روز سال اول دانشگاه در اتاق خوابگاه يك ،او كه هم اتاقي يكي از دوستانم بود به اتاق ما آمد تا

از من كتاب فروغم را به امانت بگيرد.آمد و نشست .قبلا همديگر را ديده بوديم اما صبحتي نكرده بوديم .آمد و كتاب را برد .او هم مثل من فروغ مي خواند و تمام ديوارهاي اتاقشان را پر كرده بود از حرفهاي فروغ .

دوستي من و او با فروغ آغاز شد.ادامه پيدا كرد.در مسير دوستيمان بارها و بارها از هم رنجيديم و دوباره به هم روي آورديم .

بارها مسيرهايي را به اشتباه رفتيم .بارها در كنار هم قرار گرفتيم و تجربه كرديم همه آنچه را كه بايد بدانيم .

دوست خوبم،مي دانم كه روزگار سختي است .مي دانم كه در كسالت روزها به دنبال عشقي گمشده مي گردي و آرامشي از دست رفته .

ايكاش مي توانستم هر آنچه دارم به تو ببخشم تا ذره اي از غمت را بكاهد.

افسوس كه جز همدردي و در كنارت بودن از دورها كاري از من ساخته نيست .

تو را دوست مي دارم و خاطرات تو را در دل زنده نگاه مي دارم .

تولدت مبارك.

.............................................

تمام روز از تو گفتن

تمام روز به تو انديشيدن

تمام روز را به اميد به ياد آوردن خاطره اي دور طي كردن.

چه سرانجامي بر اين عشق حاكم است.

چه زماني طولاني براي از ياد بردن

و تسكين دردهاي قديمي

من هنوز منتظرم.

من هنوز منتظرم .

من هنوز منتظرم.