ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۳ : توسط : نرگس

"امان از شهر بي آدم ،امان از اين همه رهزن

امان از ناتمام من

امان از روز بي روزن

 امان از ناتمام من

امان از راه بي عابر

امان از شهر بي ساحل......"

.............................................

"شين"آشفته و پريشان است.

پس از مدتهاي طولاني در خانه بودن و اسير ديوارهاي اين شهر لعنتي ،خسته از ابن همه تلاش نافرجام و اين همه در بسته ،تصميم به رفتن گرفته است تا در جايي ديگر تلاشي دوباره را آغاز كند.

ميان اين همه آدم در اين گوشه دنيا حتي يك نفر نيست تا بتواند به شين نازنين من كمك كند .دستش را براي ياري دراز كند و بگويد كه همراه است و ياور.شانه هاي شين از كشيدن اين همه بار خسته است .

كمكهاي اندك من نيز نمي تواند گره از مشكلات او بردارد.

شين  تمام روزها دارد كابوس مي بيند.كابوس آينده را .كابوس تنها ماندن در اين هجوم بي امان آدم را .

خدايا به ياري او بشتاب .

...............................................

در تمام طول دوران زندگي مشترك پدر و مادر ،در تمام طول اين 40 سال ،اين مادر بوده كه هر روز صبح او را راهي كرده است.برايش سفره اي پهن كرده و چايي آوده است و پشت سرش دعايي خوانده و او را رهسپار كرده است.در تمام اين سالها اين او بوده كه به استقبالش رفته ،مهم نبوده كه آن روز را چگونه سپري كرده و خودش در چه شرايط روحي بوده،با لبخندي او را به خانه خوانده است و تمام دغدغه ها را پشت ظاهرش پنهان كرده.

خطاهاي ما را در دل نگه داشته مبادا پدر بفهمد و جنجال به پا كند.به خاطر ما گاه حتي به او هم دروغ گفته .در تمام اين سالها چون پناهي براي همه در اين خانه در كنار پدر بوده تا با آرامش همه چيز را حل كند.

امروز صبح كه من دير بيدارشدم پدر بدون خوردن صبحانه رفته است.مادر در بستر بيماري است .من از اين عادت 40 ساله پدر به شگفت مي آيم كه چرا خودش نمي تواند بدون كمك مادر كارهايش را در خانه انجام دهد.مادر مي خندد و مي گويد تو سعي كن در آينده همسرت را اينگونه عادت ندهي .من مي انديشم مادر اين تو بودي كه در تمام اين سالها به خاطر همه ما اينگونه از خود گذشتي حتي به قيمت خواب صبح گاه خود در تمام اين 40 سال.

آيا من اگر روزي مادر شوم !قادر به اين همه از خودگذشتگي خواهم بود .بعيد مي دانم .

ديگر بعد از اين همه سال نه ميشود مادر را تغيير داد نه پدر.آيا پدر در تمام اين سالها به اندازه لياقت مادر از او تشكر كرده.آيا در تمام اين سرزمين هزاران هزار پدر از هزاران هزاران مادر تشكر كرده اند.يا نه آنها هم مثل تمام گذشتگانشان با كه اهميت دادن كار مادرانمان ،با بزرگنمايي كارهاي خود در بيرون،غافل از اينكه هيچ كس بدون پايگاه عاطفي درست در خانه قادر به پيشرفت نيست ،فراموششان كرده اند.

تنها خدا داند و بس.