ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٩ : توسط : نرگس

"بي شكوه و غريب و رهگذرند

يادهاي دگر چو برق و چو باد

ياد تو پر شكوه و جاويد است

آشناي قديم من اما،اي دريغا ،اي دريغا،اي فرياد."

 

******************************************

امروز يك روز خاصه . تولده .تولد يه دوست.تولد نسيم .

نسيم واقعا مانند نسيم بود.مانند نسيمي كه مي وزد آرام در ميان شاخه هاي سپيداري پير و زنده مي كند دلش را به زمزمه اي نو.

مدتها ي زيادي از آخرين ديدار من و او مي گذرد.سالهاي زيادي از آخرين بدرود مي گذرد.هيچ گاه ديگر نديدمش .نه خبري نه پيغامي و نه......

حالا او يك جاي اين دنياي بزرگ است.شايد خيلي نزديك و شايد خيلي دور.

دلم مي خواست بداند كه هنوز هم به ياد او هستم .روز تولدش را هنوز به خاطر دارم .دلم مي خواست بداند كه حرف او درست بود.دنيا  خيلي كوچك است اما ما ديگر همديگر را پيدا نخواهيم كرد.هيچ وقت.

 

***********************************************

نسيم مي وزد آرام در ميان شاخه هاي سپيداري پير و دلش را زنده مي كند به لبخندي .شايد به پيغامي عاشقانه از سرزميني دور.

عجب بوي خوشي دارد اين نسم كه مي وزد از ابديت دور دست .از سرزمين آرزوهاي من .از.....

**************************************************

Forgive me that I cant stop loving you…..""