ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٥ : توسط : نرگس

"ساده است نوازش سگي ولگرد

ديدن كه چگونه زير غلتك مي رود

و گفتن كه سگ من نبود

ساده است ستايش گلي

چيدنش

و از ياد بردن

كه گلدان راآب بايد داد.

ساده است بهره جويي از انساني

دوست داشتنش بي احساس عشقي

او را به خود وا نهادن

و گفتن كه

نمي شناسمش

ساده است لغزشهاي خود را شناختن

با ديگران زيستن

و به حساب ايشان

و گفتن كه من اينچنينم

باري زيستن سخت ساده است

و پيچيده نيز هم ."

ماركوت بيكل

****************************************

سالهاي دور اين شعر را خوانده بودم .

انگار كه هر روز كه بر من مي گذرد تجسم واقعي اين شعر است بر من.

آدمهايي كه مي آيند و مي روند و هر كس كه مي آيد انگار بخشي از قلب تو را با خود مي برد .

اين است زيستن بس پيچيده و بس ساده .

 

******************************************

هميشه وقتي كسي جلوي چشمانمان است انگار اصلا نمي بينيمش.

كمتر دوستش داريم .برايمان عادي است .

به داشتنش عادت مي كنيم .به محبت كردنش .به دوست داشتنش .

ناديده اش مي انگاريم .

به بهانه هاي كوچك احساسش را جريحه دار مي كنيم .

يك روز كه مثل همه روزهاي ديگر است مي بينيم كه رفته است.

اولش فكر مي كنيم كه دارد ناز مي كند محلش نمي گذاريم .

هنوز هم احمقانه معتقديم برميگردد

زمان كه مي گذرد مي بينيم كه نه واقعا از دستش داده ايم.

نبودش به شدت احساس مي شود.

دلمان برايش تنگ مي شود.

و به ياد مي آوريم كه چگونه كوچك شمردميش.

چگونه احساسش را جدي نگرفتيم .

چگونه بودش را به عادت ناديده گرفتيم .

او رفته است و هيچ كاري از دستمان بر نمي آيد.

چرا كه همه آدمها در يك نقطه مي شكنند و ديگر هيچ چيز احساس رفته را بر نمي گرداند.

ما مي مانيم با عمري خاطره و حسرت اينكه ايكاش قلبش را به سادگي نشكسته بوديم .

******************************************