ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٥ : توسط : نرگس

يك هفته در خانه بودن چه لذتي داشت.

صبحهايي كه با صداي زنگ ساعت بيدار نمي شوي .لازم نيست كه آدمهاي هر روزه را ببيني.

تمام كارهاي عقب مانده ات را انجام مي دهي و كلي كيف مي كني كه لازم نيست تا چند روز ديگر بروي سركار.

اما در كنار تمام اين خوشيها فكر شركت رهايت نمي كند.آدمي چه قدر عجيب است از جايي بدت مي آيد اما در كنارش به آن عادت مي كني .هر ساعتي فكر مي كني الان چه اتفاقي دارد مي افتد .به همه آن آدمهايي فكر مي كني كه چه قدر اذيتت كرده اند. و نعمت آسان بخشيدن ديگران موهبتي است كه خدا به تو داده تا دوباره برگردي و آن آدمها را ببخشي به سادگي و با خودت فكر كني من هم بي تقصير نبوده ام حتما.پس بايد دوباره همه چيز را شروع كنم .

*******************************************