ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۳٠ : توسط : نرگس

امروز اخرين روز پاييزه.فصلی که من خيلی دوستش دارم.به خاطر غم غريبی که دراين فصل احساس ميشود.احساس می کنم فقط در پاييز ميشه عاشق شد.ميشه تا ساعتهای طولانی راه رفت و فکر کرد وفکر کرد.امشب هم شب يلداست.يلدا برای من هميشه يادآور شبهای فوق العاده در خوابگاه و خانه بهمنيار است.در روزهای خيلی دور.

ميم هميشه ميگفت که اگر دختری داشته باشد اسمش را ميگذارد يلدا.حالا ميم مادر شده اما صاحب پسری شده است.شب يلدا هميشه مرا به ياد او می اندازد.

بگذريم .به ياد پ.پ.آرماندو که اول دفتر استخراج ۱ من نوشته است:

کاسه می در شب يلدا شکست.