ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۸ : توسط : نرگس

"از تو سخن به آرامي

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن ازبه آزادي

وقتي سخن از تو مي گويم

 از عاشق

از عارفانه

مي گويم

از دوستت دارم

از خواهم داشت

از فكر عبور در به تنهايي

من با گذر از دل تو مي كردم

من با سفر سياه چشم تو زيباست

خواهم زيست.

من با تمناي تو خواهم ماند.

من با سخن از تو

خواهم خواند.

ما خاطره از شبانه مي گيريم

ما خاطره از گريختن در ياد

از لذت ارمغان در پنهان

ما خاطره ايم از به نجواها

من دوست دارم از تو بگويم را

اي جلوه اي از به آرامي

من دوست دارم از تو شنيدن را

تو لذت نادر شنيدن باش

تو از به شباهت،از به زيبايي

بر ديده تشنه ام تو ديدن باش."

يدالله رويايي

 

*******************************************

مردم چه اندازه عجيبند.عجيب تر از اين توده من چيزي نديده ام .

امروز ،عصر ،كه مي آمدم ديدم در ميدان اصلي شهر همه سر بلند كرده اند و دارند بالا بردن يك قفس را با يك جرثقيل تماشا ميكنند آنقدر با دقت كه هر كس نمي دانست فكر مي كرد چه اتفاقي دارد مي افتد.

دخترها و پسرهاي جوان كه بي هدف در خيابانهاي اين شهر فسقلي قدم مي زنند .خانمهاي خانه دار كه بيهوده از اين مغازه به آن مغازه سرك مي كشند .و آدمهايي كه حتي با خودشان هم قهرند توي خيابان از كنارت كه رد ميشوند حتي اگر محكم بهت بخورند زحمت يك معذرت خواهي ساده را به خودشان نمي دهند.

و كودكاني كه گاه پشت مغازهاي بزرگ مي ايستند و نق مي زنند و رنگ حسرت در چشمانشان پررنگ ميشود.

مردم عجيبند.

خيلي عجيب.

*********************************************

ديگران در اين مملكت فكر مي كنند اگر كسي ازدواج نكند حتما مشكل خاصي دارد.

خانم "ر"سي و پنج سال دارد.ساده و معمولي .نمي دانم به هر علتي تا الان ازدواج نكرده است.كارمندان شركت پشت سرش خيلي حرف مي زنند و عناوين جالب به او نسبت مي دهند .علاوه بر او خانمهايي ديگر هستند كه در مجتمع هنوز مجردند.

كوته فكري مردم ما در اين است كه حتي خانمهاي متاهل مجتمع كه خودشان هزار و يك مشكل خانوادگي دارند و زندگي بعضيهايشان در آستانه جدايي است بر آنها دل مي سوزانند !

منشيند و حرف مي زنند حرف حرف حرف .حرف مفت.

هيچ كس نمي آيد لحظه اي با خودش فكر كند آخر به ما چه .چرا هميشه كاسه داغتر از آش ميشويم .چرا مي خواهيم براي همه نقش ناجي را بازي كنيم .چرا فكر مي كنيم كه اگر كسي مي خواهد تا آخر تنها بماند مستحق نگاههاي ما است.

ديروز چشن ازدواج خانم ر بود با مردي همسن و سال خودش .

برايش آرزوي خوشبختي مي كنم .اما خدا نكند كه به خاطر حرفهاي ديگران ازدواج كرده باشد.

چه دردي است متفاوت بودن در اين سرزمين .چه دردي .

 

*************************************

كتاب نگاهي به تاريخ جهان "جواهر لعل نهرو "را شروع كرده ام .جالب است كتاب را به رسم هديه براي دوستي گرفته بودم كه به تاريخ علاقمند است .اما بعد كاشف به عمل آمد كه دوست من فقط به رمانهاي تاريخي علاقمند است .

هر چند كه سعادتي نصيب من شد كه بتوانم اثري به اين ارزشمندي را بخوانم .گاهي هم بد نيست آدم هديه اي بخرد كه طرف خوشش نيايد ها!