ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۸ : توسط : نرگس
در باب خودكشي "كيست كه در زندگي خود حتي يك بار هم كه شده ميل به خودكشي در او پيدا نشده است؟به قول كامو خودكشي مهمترين مقوله فلسفي به حساب مي آيد.ما نمي توانيم مقوله خودكشي يا ميل به خودكشي را با عباراتي نظير كار بدي است يا كار خوبي است تقليل دهيم. هم چنين نمي توانيم آن را چنان كه علم روانشناسي يا علوم اجتماعي صورت مي دهند ،تقليل دهيم و به سادگي اعلام كنيم كه خودكشي يك معضل يا بيماري است و بايد آن را با روانكاري و تحليلهاي اجتماعي درمان كنيم . وجه مهم خودكشي نه تباهي تن است بلكه بيشتر مقوله هاي تصميم ،انتخاب و مرگ است. درست است كه خود مرگ امري منحصر به فرد يا به عبارتي استثنايي بر زندگي است اما خودكشي را بايد گفت استثنايي بزرگ است.اهميت خودكشي در اين است كه استثنايي بر استثنا است. البته استثنايي كه بر خلاف مرگ ،خود تبديل به قانون نمي شود تا هضم "تن حاكم "شود. ديده ايم كه تن حاكم گاهي مرگ را با تبديل آن به قانون در خود هضم مي كند و مي بلعد.سامان دادن گورستانها ،مراسم كفن و دفن ،گواهي صدور فوت و در مواردي مجري "سوگواري "نمونه هاي به قانون در آوردن مرگ است.بدين ترتيب "كنش سوگواري"را نيز به معناي دقيق كلمه از كار مي اندازد.كار تن حاكم ،از كار انداختن وجه شورمندي چيزها است .به تعبير خود سامان دادن چيزها. از اين رو پشت سر پتانسيل "قانون "مخفي شده و به بهانه آن امور را كارامد و سامان مي دهد. به گونه اي كه امروزه جملگي ما باور داريم كه بدون اين سامان زندگي براي ما امكان پذير نيست .وقتي از تن حاكم سخن بگوييم به بي قانوني متهم مي شويم .اما از ياد برده ايم كه ما امكان پذيري زندگي را از ياد برده ايم .در واقع به ناممكن بودن زندگي خو گرفته ايم .از اين رو وقتي مرگ يعني استثنايي كه فراتر از قانون (به زعم دريدا)مي رود و بعد خود تبديل به قانون ميشود،في المثل بدين صورت كه مرگ اهميت و ابهت خود را از دست مي دهد،با افزايش تصادفات در زندگي شهري با بروز جنگ با پيدايش و شيوع بيماريهايي كه روز به روزر به سرعت انتقال پذير مي شوند يا پخش مداوم مرگ مرگ مردمان از تلويزيون ،به طور كلي وقتي مرگ فزوني مي يابدو اينجا و آنجا يافت و فراگير ميشود،بدين ترتيب اين خطر وجود دارد كه وجه استثنايي بودن خود را از دست بدهد.تنها استثنايي بر استثنا مي تواند در "تن حاكم "دردناك باشد.باز بايد تاكيد كرد كه مسئله اين نيست كه خودكشي به عنوان "استثنايي بر يك استثنا"مطابق اخلاق عام خوب است يا نه.خودكشي مقوله مهم فلسفي است كه نبايد به دام روانكاوي و تحليلهاي علوم اجتماعي فرو غلتد .خودكشي چون با تصميم و انتخاب سروكار دارد،بسيار قابل تامل است.فردي كه دست به تصميم گيري مي زند و انتخاب مي كند كه به زندگي خود يعني تنها معناي ممكن را پايان دهد ،في نفسه كار عظيمي صورت مي دهد.خودكشي در هر نوعش اعتراض به تن حاكم است.خودكشي دختر يا پسري در برابر خانواده ،عمليات انتحاري يا استشهادي،اعتصاب غذا تا سر حد مرگ يا بسيار سادهتر خودكشي فردي در برابر بي معناي زندگيش وقتي در يادداشتي در دم دماي پايان زندگي مي نويسد:من خودم را كشتم چون اين زندگي را بي معنا يافتم .هيچ كس مسئول مرگ من نيست جز خودم.همه اين موارد تنها نشان از اعتراض است در برابر چيزي يا مهمتر در برابر" تن حاكم".شايد بتوان گفت خودكشي امكان پذيري زندگي را به ياد ما مي آورد."امكان پذيري زندگي ممكن"خودكشي از ان دست استثناهايي است كه تن حاكم را براي حتي لحظه اي مختل مي كند.رهايي همان لحظه اي است كه تن حاكم گيج و منگ ميشودو به خواب ميرود.انقلابها نيز چنين نقشي دارند.براي لحظه اي باعث گشودگي فرد به حيا ت ميشوند.ااينجا است كه زندگي امكان پذير ميشود"امكان پذيري زندگي ممكن "را به حتفظه آدمي احضار مي كند .خودكشي هميشه امري مذموم شناخته شده است و بيشتر در اديان .اديان هميشه نذير داده اند كه "زينهار كه اگر خود را بكشي ،خداونددر آن دنيا تو را به دردي عظيم دچار مي كند چرا كه تو را شايسته زندگي نمي داند ."افليا در هملت وقتي دست به خودكشي مي زند كليسا برايش مراسم كفن و دفن معمول را اجرا نمي كند زيرا اورا شايسته اين كار نمي داند .در زندگي اسطوره اي شايد قضيه به گونه اي ديگر باشد.وقتي آشنايي يا دوستي خود را مي كشد ما البته با خير خواهي مي گوييم :احمق به خودش بد كرد .بدين معنا است كه اين احمق خود را از مواهب زندگي محروم كرده است .حتي از لذت مبارزه و ايستادگي.و اين جمله قصار را اعلام مي دارد "آدم در برابر مشكلات زندگي بايد مقاوم باشد"يا "مشكلات براي آدم ساخته شده است"البته در بيشتر موارد به جاي واژه آدم "مرد"به كار رفته است چونان كه مي گويند :مشكلات مرد را آبديده مي كند و اين صورت مردسالارانه تاريخ چنين مثل و حكم است .حالا در برابر اين آب ديدگي كاذب مردسالارانه چه چيزي كذب بودن آن را بر ملا ميسازد.اين پاسخي است كه سيزيف ميدهد .هر روز سنگي را به قله مي رساند ،سپس سنگ دوباره فرو مي غلتد.سيزيف عبث بودن و پوچ بودن چيزها را بدين صورت نشان مي دهد اما اگر چه سنگ را هر روز ه بالا مي برد تا اعتراض خود را به تن حاكم نشان دهد.آيا خودكشي و ملال سنگ كشي از يك سنخ نيستند؟عمده اين است كه در تن حاكم وضعيت استثنايي ايجاد شود.استثنايي كه از قانون فراتر رود به عبارتي استثنايي بر يك استثنا .بدين صورت است كه فرد يا وجود بشري يا د از اين به هستي خود گشودگي پيدا مي كند .آنكه دست به اعتصاب تا سر حد مرگ مي زند در اعتراض بخه وضعيت خود در زندان يا وضعيت فرد ديگري كه به هر نحو تحت انقياد قرار گرفته از جمله در بازداشت به سر ميبرد،در اعتراض به كشتار دسته جمعي و گروهي طي جنگ ،در واقع يك كنش انجام مي دهد كه معطوف به خودكشي است .خودكشي نه در معنايي كه روانكاوان مستفيد مي كنند بلكه خودكشي به مثابه اعتراض به "تن حاكم"استثنايي بر استثنا" امير هوشنگ افتخاري راد.روزنامه شرق