ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳٠ : توسط : نرگس

خوشبختم

تو را دارم

و شعرهايم از آن توست

ديگر چه مي خواهم

سر مي گذارم به آسودگي

بر بسترم

و تمام شب

خواب مي بينم

كه تو

تمام روز

به من مي انديشيدي

ديگر هيچ نمي خواهم

هيچ.

..................................................................

 

فردا تولد ميم است .برايش يك تابلو سفارش داده ام .يكي از شعرهاي خودم را كه او خيلي دوست دارد.حيف كه تا 8 شب سر كارم و نمي توانم بروم تابلو را بگيرم.

"...اما نمي داني

    نامي كه نوشته ميشود بر قلبي

    چون نقش فرهاد بر قلب بيستون

    مي ماند براي هميشه در ياد"

تولدت مبارك ميم .

 ........................................................ 

امروز به پ.پ.آرماندو زنگ زدم .مدتهاست كه خبر همديگر را نگرفته ايم .

مي گويم :يادت هست يه زماني هر روز به هم زنگ مي زديم .چه قدر از هم دور افتاديم.

مي گويد:مهم نيست.مهم اين است كه هر وقت با هم باشيم هنوز هم حرف براي گفتن داريم.

چه قدر دلم برايت تنگ شده .براي آن عصرهاي خانه بهمنيار و چاي و خرما خوردن .تو سرت را مي گذاشتي روي پاهايم و حرف مي زدي .شبهايي كه خوابهاي بد مي ديدي مي آمدي و يواشكي كنار من مي خوابيدي.

دلم به اندازه دنيا برايت تنگ شده.

.................................................

امروز "غ" هم بعد از مدتها زنگ زد.

حالش نه خوب بود و نه بد.به قئل خودش معلق بين احساسهاي جورواجور.

سپاسگذارم خداوند را كه دوستاني اينچنين به من هديه داده .دوستم دارند و به من فكر مي كنند و اين يك دنيا ارزش دارد.