ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢ : توسط : نرگس

دذ من غم بيهودگيها می زند موج

در تو غروری از توان من فزونتر

.....

افسوس بر من گوهر خود را فشاندم

بر پای بتهايی که بايد می شکستم

ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست

ای کاش در من آرزويت جان نمی يافت

.......

حميد مصدق

.......................................

حيف شعر بالا را کامل به ياد نمی آورم .سر فرصت می آيم و می نويسم .اما حال و هوايم دقيقا همين هست .همين