ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٦ : توسط : نرگس

11 آذر

"بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم

از معبر فریادها و حماسه ها

چرا که هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است

که قلبت چون پروانه ای ظریف و کوچک و عاشق است.

ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی

و به جنسیت خویش غره ای

به خاطر عشقت

ای صبور

ای پرستار

ای مومن

پیروزی تو میوه ی حقیقت توست

رگبارها و برف را

طوفان و آفتاب آتش بیز را به تحمل و صبر شکستی

باش تا میوه ی غرورت برسد

ای زنی که صبحانه خورشید در پیراهن توست

پیروزی عشق نصیب تو باد."

احمد شاملو.

***************************************

بین ما دریاها فاصله هست.

بین ما کوهها  جدایی انداخته است.

بین ما دشتهای پهناور

جنگلها و  کویرها

جدایی انداخته است.

داستان آشنایی من و "ح"داستان جالبی است.

ما همدیگر را در اردوی فرهنگی استانها در دانشگاه تهران پیدا کردیم .

اولین باری که دیدمش با شور و انرژی فراوانی در باره موضوعی داشت برای کسی توضیح می داد.تی شرت ساده ای پوشیده بود و قیافه اش کا ملا شبیه بچه دانشجوهای فعال بود.

نمی دانم چرا در همان لحظه فهمیدم که او همان کسی است که با من می ماند تا به آخر.

شاید باورش عجیب باشد اما در تمام سالهای بعد در اوج دعواها و جدایها می دانستم که می ماند .به سوی من باز می گردد و از آن من خواهد بود.

داستان به همین راحتی آغاز شد .سر صحبت باز می شود و بعد ایمیلی و شماره ای و آشنایی و حرف زدنها و نوشته ها و.........

نکته جالب دیگر تشابه شدید خانوادگی بین ما بود .انگار که هر دو در تمام روزهای گذشته کودکی و نوجوانیمان شرایط مشابه داشتیم .

"ح"سخت کوش و جدی و پر تلاش بود.با استعداد و باهوش .بر عکس من اما نه کتابی آن چنانی خوانده بود نه می توانست حتی یک خط بنویسد شعری یا نوشته ای .اما زندگی را دیده بود به روشنی .به زندگی چنگ زده بود و با تمام وجود آن را حس کرده بود.

در وجود او چیزی روشن بود که می درخشید .چیزی که حتی در تمام لحظات که با حرفهایش یا کارهایش مرا می آزرد به وضوح حسش می کردم و انکاری در آن نبود .

یک پاکی کودکانه چیزی که کمتر می توانستم در کسی دیگر بیابمش یا حتی ببینم .

او هم مانند من عاری نبود از خطاها و لغزشهای انسانی .

اما من دوستش داشتم و همین کافی بود برای شروع .

روزهای خوب  و روزهای تلخ را با هم گذراندیم .در کنار هم برای با هم بودن جنگیدیم .

گاه آزرده گاه عاشق گاه دوست و گاه دشمن .اما همواره در کنار هم بودیم .

گاه کوهها و دریاهها بین ما فاصله بود و گاهی نزدیک و نزدیک اما دور دور.

من و "ح" چند ماه پیش با هم ازدواج کردیم .

هر چند که الان هم از هم دوریم و بین ما دریا ها فاصله هست اما "چون در یمنی چو با منی پیش منی  چون پیش منی و بی منی در یمنی."

خداوند او را در پناه خویش حفظ کند .

"ح" به خانه برگرد زود زود.

*********************************************