سکه
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ : توسط : نرگس

مینا می نشینه جلوی در و غر می زنه:چرا به مامان نگفتی که به منم پول بده.

اشک تو چشماش جمع شده و در حالیکه وانمود میکنه که آنقدرها هم ناراحت نیست میگوید :مامان همیشه این جور وقتها میگه من دیگه بچه نیستم اما موقع تنها رفتن جایی میگه تو هموز بچه ای گم میشی.

مهدی از تو اتاق داد می زنه پاشو آبجی دیگه الان مغازه بابا علی میبنده ها .بریم دیگه .

بلند میشم میآیم کنار مینا مینشینم و میگویم :حالا غصه نخور وامیستیم تا مامان از بازار بیاد ازش پول میگیریم بعدا میریم شکلات بخریم که همه با هم بخوریم .

مینا اخم میکند و میگوید اره جون خودت اگه تونستی از عهده این پسره بر بیایی الان صدای گریه اش همه جا را پر میکنه .

میدانم که راست میگوید .مهدی خیلی لوس است.مامانم بعد دوتا دختر که پسر دار شده انگار همین یه بچه را دارد بابا هم که بحثش جداست فقط تو دهنش مهدی مهدی است .

سکه یک تومانی تو دستم عرق کرده .ایکاش از مامان سه تا سکه گرفته بودم تا میشد سه تا شکلات بخرم .احساس بدی دارم .چرا به فکر خواهرم نبودم .من و مینا خیلی همدیگررا دوست داریم .مینا فقط یک سال از من بزرگتره اما همیشه فکر میکند خیلی بزرگتره و واسه همین هم همیشه هوایم رادارد.تو کوچه که بچه ها اذیتم میکنندهمیشه حواسش به من هست اما برعکس او مهدی فقط اذیتمان میکند و مدام صدای گریه اش بلنداست. مخصو صا جلوی بابا تا بیشتر عزیز شود .

شبها من و مینا تو اتاق کوچیکه می خوابیم و با هم حرف می زنیم .مینا میگوید: ایکاش مهدی به دنیا نیامده بود تا مامان و بابا ما رو هم مثل قدیمها دوست داشتند.یه طوری میگه قدیمها که من خندم میگیره انگار خیلی بزرگیم .مثل مامانا حرف میزند و میگوید من اگه یه روز مامان شدم دلم میخاد یه دختر داشته باشم مثل تو و منو میبوسه .

اونوقت من شبها خواب  میبینم که مینا بزرگ شده و یه دختر دارد که اسمش  را گذاشته مینو و شبیه من است و خیلی دوستش دارد .

مهدی موهایم را میکشد و میگوید بریم دیگه .مینا تا دم در می اید ومیگوید منم میام شاید مامانو تو راه دیدیم ازش پول بگیریم .

برمیگرددتو اتاق و کلید رو با خوش میاورد و کفشای مهدی رو پایش میکندو میگوید: امان از این پسرها همش دردسرن .مهدی زبانش را  در میاره و موهای مینا رو میکشه .

راه میافتیم سمت مغازه بابا علی .هیچکی نمیدونه اسم بابا علی چیه .یه پسر داره به اسم علی که الان دیگه رفته یه جای دور .اما از همان اول همه بهش میگفتن بابا علی یعنی از وقتی ما آمدیم این محل .مینا میگوید حتما از اسم خودش خوشش نمیامده گفته به من بگید بابا علی .همیشه دلم میخاد ازش بپرسم اما روم نمیشه آخه بابام میگه آدم نباید تو کار بزرگترها دخالت کنه .مینا میگه اما من یه روزی ازش می پرسم .

بابا علی ما رو خیلی دوست داره .گاهی اوقات هم که با با دیر حقوق میگیره بهمون نسیه هم میده .

مینا یه سنگ گنده پیداکرده و داره بهش لگد میزنه و زمینو نگاه میکنه میگم چیه

سرشو بالا میکنه و میگه شاید یه سکه افتاده باشه رو زمین پیداش کنیم بریم باهاش شکلات بگیریم .می خندم و میگویم چه حرفا مگه مامان همیشه نمیگه از رو زمین چیزی برندارین .

دهنشو کج میکنه و میگه خودم میدونم گفتم شاید بردارم .قدمهاشو سریعتر میکنه و میره سمت مغازه .

دست مهدی رو میکشم و میگم بدو دیگه .

بابا علی نشسته جلوی مغازه .ما رو که میبینه لبخند میزنه .به من و مینا میگه دخترای چهل گیس .شاید چون همیشه موهامو میبافیم .نمیدونم اما من از این اسم خوشم میاد احساس میکنم که خیلی بزرگ ام .سکه ها رو میدم دست بابا علی و میگ دو تا شکلات بدین .میگه چرا دوتا شما که سه نفرین ؟

مینا اخم میکنه و میگه من شکلات دوست ندارم .و میره کمی انطرفتر وایمیسته .میگم بابا علی شکلاتی ندارین که نصف یه تومن باشه بشه با این پول دو تا خرید .

میگه نه دخترم اما میتونم یه شکلات دیگه بدم بهت بعدا پولشو بیار.

به مینا نگاه میکنم که داره سرشو تکون میده یعنی نه .میگم نه مرسی همون یه دونه رو بدین .

شکلات مهدی رو میگیرم و میدم دستش .واسه خودم نمیخرم .مینا میگه چرا نخریدی تو که خیلی از این شکلاتها دوست داری .میگم نمیخوام .شاید این طرفها یه سکه افتاده باشه زمین که صاحب هم نداشته باشه .

دست مهدی رو میگیرم و میریم تو کوچه کناری دنبال سکه .مینا میگه خدایا یه سکه بهمون بده بعدا بهت پس میدیم .تو دلم دعا دعا می کنم که سکه پیدا بشه وزودتر به شکلاتها برسیم .اما تو کوچه از هیچ سکه ای اثری نیست .

مینا گریه اش گرفته میگه دیدی حتی خدا هم ما رو دوست نداره .راه می افته میره سمت خونه مهدی دستمو میکشه و میگه بریم دیگه .تو دلم تند تند دارم میگم خدایا کمک کن دیگه .مینا رو خیلی دوست دارم .دست مهدی رو میکشم و میرم سمت مغازه و میگم واسه مینا شکلاتو میخرم .بابا علی میخنده و میگه بازم تویی مینو خانم .سکه رو میدم دست بابا علی که یه دست دیگه هم جلو میاد دست مینا ست .تو مشتش یه سکه سیاه و سوراخ و کثیفه و داره میخنده .