ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳٠ : توسط : نرگس

نامه ای برای "شهربانو"

سلام .امروزناگهان دلم هوای خانه شما را کرد و حیاطتان .یاد آن عیدی افتادم که من و لیلا آمدیم آنجا نوروز 86 و کلی عکس گرفتیم و خندیدیم به خودمان .آن گلدان پشت پنجره که گلهای قرمز قشنگی می دهد و فقط چند روز سال گل دارد .نمی دانم آیا امسال من آن گلها را خواهم دید .

گاهی اوقات که اینجا پشت میزم نشسته ام تو را تصور می کنم که در آن سرما نشسته ای روی تختت و داری درس می خوانی .بیرون هوا سرد است و در آن سکوت خلسه آور خانه شما فقط خوابیدن کیف می دهد و بس .همیشه به تو می گفتم که خوش بحالتان که همچین خانه ساکتی دارید کیف می دهد برای درس خواندن و خوابیدن و ....

هنوز به عکسهای آن نوروز که نگاه می کنم خاطره خوش آن روزها را حس می کنم .نوروز در حیاط پر شمعدانیتان با درخت گیلاسی که کم کم دارد شکوفه می زند .حیف که امسال آن ساختمان لعنی جلوی نور خورشید را می گیرد و شمعدانیها شاید پژمرده و بیحال شوند.

آن آرامش و دنجی اولین جایی بود که همیشه دلم می خواست بیایم و به تو سر بزنم حتی گریه کنم وروی تخت تو دراز بکشم و حرف بزنم .

الان که دارم این کلمات را می نویسم انگار سالها گذشته از آمدن من به آنجا .هفته پیش من آنجا بودم و الان چقدر دورم از تو.

دوستت دارم دوست من

شمعدانیهایتان را از طرف من ببوس