ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ : توسط : نرگس

وقتی بچه بودیم مادر به ما یاد می داد که چگونه صبور باشیم .وقتی مهمان سرزده می آمد مادر اولین کسی بود که سهم غذایش را می بخشید و بعد از ما می خواست که در صورت لزوم این کار را انجام دهیم .او همیشه می گفت در هر شرایطی که هستیم بدانید که شرایط بدتر از آن هم وجود دارد.تحمل کردن و صبور بودن جزئ خصلتهای جدا نشدنی ما شده است .به همه چیز عادت کرده ایم چه شرایط بد و چه شرایط خوب.امروز سر ناهار تو رستوران که یکی از خانمها درباره غذا غر می زد به ناگاه یاد این مطالب افتادم .ما هیچوقت درباره غذا غر نمی زنیم .نعمتی است که گرامیش می داریم و اگر خوشمان نمی آید تنها در سکوت از خوردنش امتناع می کنیم .در خانه ما غذا نعمتی است که به آسانی بدست نیامده و بایدرقدرش را بدانیم .

در تمام آن سالهایی که سگ دو می زدم و آن صبحهای یخبندان به سر کار می رفتم و در تمام آن عصرهایی که درمانده به خانه بر می گشتم هیچگاه نمی توانستم غر بزنم و با مادرم حرف بزنم .چرا که مادر همیشه می گفت باید سپاسگذار باشم که توانسته ام کاری پیدا کنم .

و من اکنون می بینم که همیشه در بدترین شرایط هم حتی به پایین ترها نگاه کرده ام و همه چیز را با صبوری تحمل کرده و پشت سر گذاشته ام .

ممنون مادر.ممنون

شاید اگر تمام آن زحمات تو نبود اکنون زندگی کردن اینجا تنها و بی هیچ خویشاوندی کار ساده ای نبود.شاید من هم می پیوستم به خیل عظیم زنانی که هر روز از همه چیز از خانه از آب و هوا از تنهایی از غربت می نالند .من اما خانه ام را دوست دارم .سکوت و تنهایی اینجا را دوست دارم و همین مهمترین چیزی است که تو به من آموختی :به خانه ات عشق بورز در هر شرایطی