ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٩ : توسط : نرگس

"همكاري حروف سربي بيهوده است.

همكاري حروف سربي انديشه حقير را نجات نخواهد داد." فروغ

**********************************************هر آنكه  هر روز به آن ديگري سلام مي گويد با لبخندي ،حالش را مي پرسد و دوستش دارد تعهدي نسبت به او دارد.تعهدي به نام دوست داشتن حتي با آن نگاه گذرا.

چرا فكر مي كني كه تعهد را مي توان در جايي ثبت كرد.در جايي بايگاني كرد.

**********************************************

چه ساده لوحانه مي انديشم كه هميشه با مني.چه اندازه دور مي نماياني آنگاه كه مرا ،تمام مرا،احساسم ،غرورم و همه وجودم را اينگونه به تمسخر مي انگاري.

هميشه فاصله اي هست.

**********************************************

چيزي در وجودم هست.يك حس غريب.

آن حس نارام كه هر لحظه در من طغيان مي كند .

تا مي خواهم يك روز را مانند ديگران آغاز كنم ناگهان خود را نشان مي دهد.در ذهنم نشاني از جايي دور است.جايي كه نمي شناسمش اما هست.

احساس تعلق داشتن به جايي كه نمي داني كجاست.همان حسي كه من آن را افتادن در حفره زماني مي نامم.همان حس نارام .

    **********************************************

ايكاش ميشد آن كه  رااينگونه دور مي شود صدا زد.

ايكاش ميشد جلوي آن لحظه را گرفت.

آن لحظه كه همه چيز در جلوي چشمانت مات و بيرنگ است.

او دور مي شود و حتي لحظه تو را نمي نگرد كه بر جاي مانده اي و با سكوتت در درون مچاله مي شوي.

و هيچكس نمي داند كه دنيا در آن لحظه در هر ثانيه به لحظه آخر مي رسد و دوباره از نو ساخته مي شود.

گناه ماست آري.گناه ماست .كه بيهوده دل بسته ايم.