ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠ : توسط : نرگس

امروز آخرین روز سال 87 است .من امروز تنها نیستم .

آمدم پالایشگاه محل کار همسرم .با همکاران خانم همسرم آشنا شدم و صبح خیلی خوبی داشتم .

بعد مدتها آدمهایی را دیدم از جنس خودم همان حال و هوای خاص و همان فروتنی درونی . صمیمیت خاصی در رفتارشان بود و برخوردشان خیلی گرم و دوست داشتنی .نمی دانم آخرین باری که اینگونه مورد استقبال قرار گرفته بودم خیلی می گذرد قبل از آمدن من به اینجا.آن روزهایی که با دوستانم می گذراندم .در این مدت اینقدر قیافه های سرد و عبوس دیده بودم که یادم رفته بود که خندیدن چه شکلی هست.

واقعا آخرین جمعه سال به خوبی گذشت .

هرچی فکر کردم که شعری بنویسم در این لحظات تنها این شعر فروغ در ذهنم بود:

"دستهایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد

می دانم می دانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذشت."

ایکاش من هم در سال جدید در باغچه سبز شوم

و تو نیز هم .