برای پانی
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦ : توسط : نرگس

عشق و خودخواهی در هم نمی گنجند .

عشق عظیم است و بی کران و خودخواهی کوچک و حقیر.عشق در بی کران تو جاریست در فضای تو در هوایی که هر روز با اشتیاق به درون ریه هایت می فرستی تا لحظه ای نو را زندگی کنی ،بیافرینی، تاب بیاوری.عشق در واژه نمی گنجد به زبان نمی آید چرا که حقیر می شود ،کوچک می شود و روزمره .مثل گاز زدن یک سیب باید زیر زبانت مزه مزه اش کنی و لذت ببری.

عشق با خودخواهی همخوانی ندارد.خودخواهی عشق را ذره ذره می کشد،فاسدش می کند ،بی ارزشش می کند و به دورش میاندازد.وقتی آن دیگری می خواهد روحت را ،روحی آزاد که در واقع متعلق به هیچ کس نیست حتی تو ،آنوقت عشق به درون صدف خویش می رود رنجیده و دردمند ،تو را یارای حفاظت از آن نیست چرا که آن دیگری تو را برای خود می خواسته و در عشق من و تو هیچ نیست .حتی ما هم نیست فقط همان لحظه است همان لحظه ایست که عشق به مانند کودکی چشم بر جهان می گشاید ،پر شکوه و اعجاب انگیز.

بر زبانش نیاور ،تنها احساسش کن و همین کافی است تا جهانی در تو بشکفد.