ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٥ : توسط : نرگس

جیر جیرکها نمی خوانند در جنوب

شبها

هر شب در خواب من

جیرجیرکی بیتاب می میرد

و سمفونی عظیمی

منقطع می ماند.

 .....................................................................

نمی خواهم کلماتم بپوسند در پستوی خانه ام

رهایشان می کنم

در اسمان خیالی دور

تا باد پرپر شان کند

در آغوش تو

................................. 

نامه هایی که بی جواب می مانند

شعرهایی که ناخوانده

بی گمان رفته ای

و مداد قرمزت را گم کرده ای

که برایم چیزی نمی نویسی

به یادگار

..................................

مادرها لالای می خوانند

کودکان نمی خوابند

دلنگران آوازی هستند

که با خوابشان

رها میشود

نیمه تمام