ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦ : توسط : نرگس

هر صبح ساعت 5

مردی

می ایستد در کنا ر این خیابان دراز

تکیه داده بر تیر چراغ برقی

در انتظار

مردی که شبیه میانسالی پدرم یا شاید مرد همسایه است

در جیبهای خالیش

دستهای آرزویی کودکی

آویزان می ماند

هر روز

مردی که سایه ای است

از تیر چراغ برق

همیشه