ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤ : توسط : نرگس

شبانی به دنبال رمه اش میگردد هراسان

در دشتی که سوخته به یکباره از هرم گرما.

کودکی مادرش را می خواهد گریان

در خیابانهای شلوغ شهری خاکستری رنگ.

پروانه ای سراب گلی را به باور می نشیند

و افتابگردانی خم میشود در باد ناتوان.

من اما نه چیزی می خواهم

نه چیزی می جویم

جز خنکای عطر تو

در یک صبح گرم تیرماه.