ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢ : توسط : نرگس

صدها سال است کسی بر در می کوبد

صدها سال است کسی در تنهایی مارکز جان می دهد

پیچیده در اوراق تو در تو

صدها سال است

کبوتران نامه بر راه خود را گم کرده اند

در مه های صبح گاهی این خیابانهای ناشناس

بگو در این غربت صد ساله

چگونه تو را بیابم

وقتی که نمی دانم خویشتنم در کجای این زمانه مرده است؟