ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥ : توسط : نرگس

خواهم امد

صورتم را بر خیابان امیر آباد خواهم گذاشت

چهره به چهره آسفالت داغ خیابان

تا گرمای خونت را که در قلب خاک جاری است حس کنم.

...............................

هرم داغ گلوله های سربی در فضا جاری است.

بی شرمانه فرود می آیند بر تن جوانتان.

..........................

دخترم را ندا خواهم نامید

پسرم را کیانوش

خواهمشان آورد

در خیابانهایی

که نام شما بر آن نقش دارددر تن سیمانی آن.

.......................

چه آسمان سربی دارد این سرزمین

چه آسمان سنگدلی دارد ...

که نمی بارد بر تنهای بی جان مانده در خیابان

تا شاید تسکین دهد زخمشان را.

چه آسمان بی رحمی

که سایه نمی اندازد بر تن مادران که در گورستانهای خاموش

بی صدا می پوسند.

چه آسمان سربی دارد........

 

 

...