داستان یک پری دریایی
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧ : توسط : نرگس

 

مادربزرگ موهای بلندی دارد.از زمانی که دختری 7 ساله بوده تابه امروز موهایش را کوتاه نکرده است.

هرروز صبح به مانند یک مراسم مقدس موهای بلندش را شانه می کند.نوه های شیطان می آیند و در هم می لولند و جیغ و داد زنان به او در شانه زدن موهایش کمک می کنند.

موهای مادر بزرگ نرم و لطیف اند .بدن او فرتوت و نحیف است اما موها هنوز جوانند .هنوز هم یادآور دخترکی هستند که در ابتدای جوانی پر شور در زیر آفتاب لذت بخش یک ظهر پاییزی دنیا را در دستان خود می بیند.

زندگی مادربزرگ به این موها بسته است.او به مانند پری دریایی ست که طلسمی در موهایش دارد که اگر طلسم بشکند دوباره می تواند به دریا به آغوش مادر باز گردد.اما اگر موهایش را کوتاه کند می میرد.همه این را در خانه می دانند اما هیچ کس به روی خودش نمی آورد که مادر بزرگی با موهای جادویی در خانه است که زندگیشس در موهایش نهفته .

هر روز صبح در مراسمی مقدس بسان یک عشای ربانی موهای او را شانه می زنند و دست میکشند بر این موهای اسطوره ای .نوه ها اما به بهانه از مدرسه رفتن جا می مانند و پدر و مادر ها با غرغر آنها را سریع با خود می برند و بعد خانه در سکوت صبح گاه فرو می رود و مادر بزرگ در خلوت صندلی چرخدارش . صدای خنده های یک پری دریایی که عاشق پسر ماهیگیری هست در گوشهایش می پیچد و اوخواب می بیند که چگونه در ساحلهای دور دست به امید یافتن عشی دورپرسه می زند و همه جا را بو ماهی و طعم نمک پر می کند.

یک روز پدر و مادرها می آیند و می گویند مادر جان نمی شود که بچه های ما از کار و زندگی افتاده اند دیگر خودت می دانی .از او می خواهند که موهایش را کوتاه کند.وحشت همه جا را می گیرد اگر موها کوتاه شوندچگونه به دریا باز گردد؟دیگر تا ابد در ساحل ماندن اورا از اصلش دور می کند.اینجاست که پری دریایی قصه باید تصمیم بگیرد که بماند یا برود.درسایه یک عشق زیستن یا به دامان مادر باز گشتن .

مادربزرگ اولی را انتخاب می کند.

حالا صبح ها همه جا در سکوت فرو می رود.نوه ها شتابان می آیند و می روند .

موهای مادربزرگ شروع به ریختن می کند . اوهر روز نحیف تر می شود.طلسم از بین رفته است دیگر بازگشتی نیست .عشق هم دیگر یاری نمی کند اما.

دور او جمع می شوند و قربان صدقه اش می روند موهایش را نوازش می کنند و می گویندکه دوباره برای شانه زدنش می آیند.امااو سکوت کرده است در بستر خویش دراز کشیده در گوشهایش صدای باد می آید و در دهانش مزه شور دریا.

اینبار می خواهد امابر گردد به آغوش مادر.

پری دریایی قصه ما می خواهدبرگردد اما هیچکس نمیفهمد ومادر بزرگ در حسرت آغوش های از دست رفته و لالایهای به موج سپرده در صندلی چرخدار در سکوت به خواب می رودو خواب دریا می بیند و صدای باد در گوشهایش می پیچند و همه جا بوی ماهی وصدف و طعم دریا می گیرد.