فرشته زميني
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸ : توسط : نرگس

مادر مي گويد دوفرشته در دوطرف راست و چپ آدم از اول صبح شروع مي كنند به نوشتن اعمال آدمي.فرشته سمت راست كارهاي خوب و فرشته سمت چپ كارهاي بد را.

مادر فرشته سمت راست را دوست دارد.فرشته هم مادر را .از صبح با هم بيدار مي شوند فرشته پا به پاي مادر كار مي كند وقتي مادر برايمان صبحانه مي آورد وقتي خانه را تميز مي كند وقتي براي زن همسايه كه بيمار است غذا مي برد وقتي كه در مقابل غرغرهاي پدر سكوت مي كند تا دعوا نشود و ما نترسيم ...وقتي جلوي خانه را آب و جارو مي كند به اميد آمدن مهماني كه غم دلش را سبك كند....فرشته راست تند تند در حال نوشتن است .شبها كه مادر از خستگي ديگر هيچ چيز نمي فهمد فرشته هم با او به خواب ميرود تاخودرا براي يك روز پر كار ديگر آماد ه كند.

فرشته چپ اما حسادت مي كند به آن ديگري .بيكار مي گردد براي خودش منتظر فرصتي تا كاري بيايبد براي انجام دادن.من دلم براي فرشته هاي چپ مي سوزد براي همين مي ترسم از بس بيكار باشند خدا اخراجشان كند مي روم توي كوچه و زنگ تمام در خانه ها را مي زنم و فرار مي كنم،موهاي خواهرم را مي كشم ،سر غذا بهانه گيري ميكنم و اشك مي ريزم ،تمام دمپاييهارا مي اندازم توي زير زمين وبلند بلند مي خندم و زير چشمي نگاه فرشته چپ مي كنم تا ببينم سرش به كاري گرم است يا نه .فرشته چپ اول خوشحال ميشود اما بعد حوصله اش سر مي رود ومي گويد اينها كارهاي كوچكي است توي دنيا بقيه فرشته هاي چپ خيلي سرشون شلوغ است و كارهاي خيلي بزرگ را ثبت مي كنند .با من قهر مي كند و مي رود يك گوشه و لبهايش را ور مي چيند .فرشته راست مي گويد فردا ديگر نوبت من است توكه نمي خواهي من از كارم اخراج شوم .به او قول مي دهم كه فردا كارهاي خوبي انجام بدهم تا او هم كاري براي انجام دادن داشته باشد.

براي مادر تعريف ميكنم كه چطوري فرشته ها با هم رقابت مي كنندتا كارشان را از دست ندهند مادر خسته است تنها لبخند مي زند و من را بغل مي كند مادر بوي سبزي مي دهد بوي ساقههاي ترد و جوان را .وقتي مادر مي خندد تمام فرشته هاي زمين مي خندند حتي فرشته هاي چپ كه با خنده بيكار مي شوند هم مي خندند.

و بعد من مطمئن مي شوم كه مادر هم روزي فرشته راستي بوده كه خدا اورا برا ي ما به زمين فرستاده .فرشته اي زميني با غمهاي بزرگ