پيرمردي با خورجين پر از پاييز
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧ : توسط : نرگس

پاييز در كودكيهايمان علاوه بر باز شدن مدرسه و سردي مطبوعش با پير مردهايي شروع ميشد كه براي فروش زالزالك از روستاهاي اطراف به شهرما مي آمدند در حاليكه خورجينهايشان پر بود ا زاين ميوه هاي كوچك دوست داشتني آن روزها از گاري كمتر استفاده مي كردندوبيشتر با قاطردر كوچه و پس كوچه ها براي فروش مي رفتند در لهجه محلي شهر مان به اين ميوه ميگويند "دوناله".مردها توي كوچه داد مي زدند آي دوناله دارم دوناله....از مدرسه كه بر مي گشتيم دوان دوان دور مرد روستايي جمع ميشديم و كيفها و جيبهايمان را پر مي كرديم از اين ميوه هاي ريز خوشمزه و هر روز مدرسه را با پير مرد مهربان دوناله فروش به پايان مي رسانديم .آن سالها گذشت و ديگر اين روزها مردي را نمي بينم كه پاييز را برايم با دوناله به ارمغان بياورد .ديگر اين ميوه را كمتر تو ميوه فروشي ها هم مي بينيم ديگر مردي با قاطر نمي آيد تا طعم خوش كودكيهايمان را زنده كند در پاييز. انگار ديگر آنقدر زندگي سخت شده است كه كسي با خريدن آنها به طعم خوشبختي و كودكي نميرسد .حالا ديگر هيچكس منتظر پيرمرد روستايي نيست تا بيايد و خنكي پاييز را توي خورجينش بفروشد.