زندگي در پيش رو
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢ : توسط : نرگس

سخني درباره "زندگي در پيش رو..." نويسنده :رومن گاري.ترجمه ليلي گلستان

"او بچه يي ست كه مي بيند،خوب هم مي بيند، تيز هم مي بيند و همه را هم ضبط مي كند. هم صحبت هايش يك پيرمرد مسلمان عاشق قرآن و عاشق ويكتورهوگو است و يك زن پير دردمند.

هر چند با بچه ها حرف مي زند و بازي ميكند اما با آنها يكي نمي شود.در مجاورت آن همه بچه نمي شود.او بچه يي ست ساخته ي نويسنده .اما بچه يي به شدت پذيرفتني و دوست داشتني. كتاب نيز به هم چنين. دربيست صحفه اول كتاب،محمد مي خواهد همه چيزرا به سرعت بگويد،پس درهم وبرهم حرف مي زند .مي خواهد مثل بزرگترها حرف بزند ،پس گنده گويي به سبك بچه ها مي كند. جمله بندي هايش گاه از لحاظ دستوري غلط است حرف ها و مثال هايش گاه در كمال خلوص نيست پرت و عوضي است!و گاه درك نشدني.به همين دليل ذهن خواننده در آغاز كمي مغشوش مي شود اما بعد به روش گفتار او عادت مي كند،و تمام پراكنده گويي هاي گاه گاه محمد را راحت مي پذيرد."

.مطلب بالا از مقدمه كتاب بر گرفته شده است .كتاب با متن بسيار روان و ساده خواننده را ميخكوب مي كند.داستان دردلهاي پسر بچه اي به نام محمد كه در نزد پيرزني يهودي گذاشته شده و هر ماه حواله اي برايش مي رسد تا با ْآن گذران زندگي كند.داستان زندگي بچه هايي است كه نبايد به دنيا مي آمدند اما به دنيا آمده اند و مادرهايي كه با چنگ و دندان آنها را نگه داشتند و با سپردنش به اين زن يهودي آنها را بزرگ مي كنند.

داستان تنهايي بچه هايي كه بي نام ونشان اند و در كوچه و پس كوچه هايي شهرهاي بزرگ به فراموشي سپرده مي شوند.

خواندن اين كتاب را به همه آنهايي كه عاشق خواندن هستند پيشنهاد مي كنم .ممكن است شما هم مثل من 3 يا 4 بار آن را بخوانيد.