ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٠ : توسط : نرگس

We don’t say goodbye….

 

***********************

من دلم سخت گرفته است "از اين ميهمانخانه مردم كش روزش همه تاريك ".مندلم سخت گرفته است از اين مردم "كه همچنان كه تو را مي بوسند در ذهنشان طناب دار تو را مي بافند".

من دلم سخت گرفته است.

از همه آنهايي كه هر روز مي بينمشان و هر روز با روي خوش به آنها سلام مي گويم و آنها در پاسخ چيزي جز مزخرفات ذهنهاي فرسوده و فاسد خويش بر من ارزاني نمي دارند.دور هم مي نشيند و ما را فقط به جز زن بودن مضحكه خويش قرار مي دهند و هر آنچه را كه مي خواهند در  ذهن خويش به هم مي بافند و در ظاهر بر روي ما لبخند مي زنند و از پشت خنجر.

تمام آنچه را كه در ذهن خويش محبت به همنوع مي ناميدم به تنفري سخت تبديل شده است.قلبم آكنده از اندوه سرشار ار تنفري تازه شده است كه چون پيچكي به دور نهالي مرا سخت در خود مي فشارد.

من از اين آدمها متنفرم .مي فهمي متنفر.

مي خواهم به داماني سكوتي بس طولاني و ژرف پناه برم .همه را از ياد ببرم و تنها در تصورات خويش به دور از اين دنيا زشت زندگي كنم.

دنياي واقعي كثيف تر از آني بود كه فكر مي كردم .

من دلم سخت گرفته است .به خلوت اتاقم پناه مي برم و اشك مي ريزم اما ديگر از اشك ريختن هم نتيجه اي نمي گيرم انگار همه احساسات در من خشكيده است .من تمام مي شوم هر روز و هر لحظه در زير اين بار سنگين ،در ميان آدمهايي اين چنين بيگانه با خويش تمام مي شوم .

خدايا به كجا بايد گريخت .تو بگو.

 

****************

مادر و پدر بيش از 40 سال است كه در كنار هم زندگي كرده اند.

ازدواجشان نه از روي عشق كه به خاطر انتخاب بزرگترهايشان بوده .

پدر بيش از 40 سال مادر را در دام خودخواهيهاي خويش اسير نموده .مادر بيش از 40 سال در تسليم محض بوده است .

در تمام اين سالها سكوت كرده است .در تنهايهايش اشك ريخته به فرزندانش پناه آورده و هيچ گاه زبان به شكوه نگشوده .پدر در تمام اين سالها براي مادر مقدس بوده .

اما مادر ديگر دارد طغيان مي كند.باورت مي شود بعد از اين همه سال .بعد از اين همه سال كه به اندازه صد سال تنهايي به طول كشيده .

حالا مادر دارد پا به پاي ما طغيان مي كند .حرف ميزند .براي خودش حقي مي خواهد .مادر دارد در وجود ما خود را دوباره مي يابد كه مي خواهيم آزاد باشيم . او دارد پا به پاي ما دوباره جوان مي شود تا دوباره خود را بيابد .

مادر كه چشم و چراغ خانه است .مادر كه همه چيز ماست دارد دوباره متولد مي شود.مبارزه كن .در اين مبارزه آخر در اين لحظات كه دوباره متولد خواهي شد چه اندازه زيبايي مادر.

 

**************

هيچ گاه به اندازه اين لحظات دوستت نداشتم .ايكاش مي دانستي .ايكاش ميدانستي و مرا با كلمات آزار نمي دادي.ايكاش اكنون تمام آدمها را كنار مي گذارم تو در كنارم بودي.

افسوس كه مي جوييم و نمي يابيم .مبادا روزي بيابيم و ديگر نجوييم .