ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٧ : توسط : نرگس

"....كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود

و انسان با نخستين درد.....

....و سپيده دم با دستهايت بيدار مي شود."

احمد شاملو

 

**************

امروز از آن روزهاي خيلي شلوغ و پلوغ بود.يكي از واحدها دچار مشكل شده بود و صدتا رئيس و معاون و سرپرست و مهندس و كارگر و راننده و كرين و ماشينهاي ايمني و خلاصه هر كسي كه در مجتمع موجود بود در آنجا جمع شده بودند كه چي مي خواهند مشكل تعميراتي واحد را حل كنند و جالب است كه نصف بيشترشان هم اضافي بودند.

خلاصه واحد ما هم از اين امر مستثني نبود و ما نيز سرمان يك طوري شلوغ بود.

بهر حال مهم اين است كه بدون آنكه روز را احساس كنم گذشت و خوبيش به همين بود.

يادت هست برايت در مورد همكارم گفتم كه رفته است .همو كه از ساعت اي كه در سرويس مينشستم با هم بوديم تا لحظه اي كه به خانه مي رسيدم .

چند روزي ميشود كه آمده بود وهمديگر را دوباره ديديم .

هنوز هم بعد از اين مدت گاه كه از رفتار بعضي آدمها دلگيرم و اشكهاي پنهانم در لبه هاي دره هاي تنهاييم جمع مي شوند ناخودآگاه با خود مي گويم كه به اتاقش بروم و با او حرف بزنم بعد ناگهان يادم ميآيد كه او رفته است .به اتاقم پناه مي برم و در سكوت با خودم حرف مي زنم و گاه هم راستش را بخواهي اشك مي ريزم و هي چوقت از اين اشك ريختن شرمسار نيستم كه گريستن نيز گاه كاريست بس دشوار.

و دشواري وجودآدمي در همين دلبستنهاي گاه به گاه است .اما ديگر به اين آمدن و رفتن عادت كرده ام .به آمدن و رفتن تمام آدمها .در گوشه اي مي ايستم و به همه آنهايي كه از اين خيابان گذر كرده ام چشم مي دوزم و هنوز بعد از تمام اين سالها مي توانم يك به يكشان را به خاطر بياورم كه چگونه قسمتي از احساس مرا نيز با خود برده اند.

و از همه مي گذرم كه گذشتن را خوب ياد گرفته ام .خيلي خوب.

 

****************

دهنم خاليست .تهي از هر انديشه اي .انگار من مرده ام و خود نمي دانم كه در مرگ انديشه ها است كه انسان به معناي واقعي مي ميرد.

 

****************

فردا صبح دوباره بيدار خواهم شد .خداوند فرصت دوباره اي به من مي بخشد .براي انديشيدن و دوست داشتن و تغيير كردن .

از بسترم با گله مندي جدا خواهم شد و خواب آلوده به راه خواهم افتاد و هيچ به اين نخواهم انديشيد كه خدايا شكر .شكر براي اينكه سالمم براي اينكه كاري براي انجام دادن دارم و حتي دردي براي زجر كشيدن و خوشي هاي كوچك براي لذت بردن و تو را براي عشق ورزيدن .

و خدايي كه همين نزديكيهاست و در من هر زمان جاريست و هميشه هست و هميشه دوستم دارد و مرا به نعمت دوست داشتن آن ديگري مفتخر مي كند .به تنهايي و غم عشق و غم غربت و غم نان .

هميشه هست و هست و هست .

و در من جاريست باور كن.

******************

بيش از آنكه بداني دوست مي دارمت.بيش از آنكه بداني.