ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱٤ : توسط : نرگس

14 آبان ماه

امشب از خودم وحشت كردم.

به يك مهماني افطار دعوت شدم.جمعي كه در آن خيلي غريبه بودم و دنيايشان با من خيلي فرق داشت.از سر كنجكاوي رفتم.دوري بيش از حدم از مردم مرا واداشت از اين گوشه بيرون بيايم و همه را ببينم.

در تمام آن مدت با تعجب به دنياي اطرافم مي نگريستم.اين مردم چه اندازه متفاوت بودند.حرفي براي گفتن نداشتم.آن هم آدم پر حرفي مثل من.!!در تمام آن لحظات سكوت كردم وبه اين جمع خيره شدم.دلم مي خواست بگريزم و به اتاقم پناه برم.به آن فضاي آشنا،آن خلوت پناه دهنده كه مرا در بر ميگيرد.به يادداشتهايم،كتابها و شعرهايم،به اين سكوت واين تنهايي .

احساس مي كردم كه يك نوع بي قراري دروجودم هر لحظه داشت مرا در بر مي گرفت.به خودم لعنت مي فرستادم كه چرا اصلا آمدم.هر چند صاحبخانه بيش از حد مرا تحويل مي گرفت تا احساس غربت نكنم.اما آن جا بودم كه ناگهان فهميدم.همان نكته اي كه مرا به وحشت انداخت.

من دچار احساس گريختن از آدمها شده ام.همان آدمهايي كه در موردشان يادداشت مي نويسم با آنها كار ميكنم،و گاهي هم دوستشان دارم.من به تنهايي اتاقم آن چنان خو گرفته ام كه ديگر توان تاب آوردن در محيطهاي شلوغ و پر سروصدا را ندارم.

مي خواستم به اينجا پناه آورم.مي خواستم با فكر و خاطره  تو تنها باشم.اينجا كه همه چيز سرشار از ياد توست.من از آنها گريختم.از همان آدمهاي عادي كه من هم جزئي از آنهابودم.واين مرا ميترساند.تنها ديگر آدمهاي محدودي را مي توانم تحمل كنم.تنها دوستانم را كه متعلق به من اند.انديشه هايشان شبيه من است.

اما نمي خواستم اينگونه باشد.من اين توده را دوست دارم.اين مردم را كه از كله سحر تا بوق شب دنبال لقمه ناني هستند.اين گروه سرگردان را كه در اطراف من در جنب وجوش هستند،دوست دارم.اما نميدانم چرا از آنها مي گريزم.

زمان دانشجويي هميشه دلم مي خواست در آن بازار قديمي بچرخم.به عبور مردم خيره شوم.زنان خانه داري كه با سبدهايي در دست در حال خريد بودند.بوي سبزي تازه،انواع ادويه جات و صداي پاي مردمي كه هنوز زنده بودندو نفس مي كشيدند وبازار ،بازار با آن حس خلسه آور ،سرشار از عطرهاي مختلف و پر از مردم و طعم زندگي مرا مجذوب خويش مي كرد.

من تمام شما را دوست دارم.تمام شماها را كه گاهي با سنگدلي تمام همديگر را ناديده مي گيريد،خاطري را مي ازاريد وپا يرروي احساس آن ديگري ميگذاريد

من تمام شما را دوست ميدارم .