ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۸ : توسط : نرگس

"باور نمي كند

دل من مرگ خويش را

تا همدم من است نفسهاي زندگي

من مرگ هيچ عزيز را باور نمي كنم

گلهاي ياد كس را پر پر نمي كنم ....."

 

*****************

هيچوقت براي دوباره برگشتن دير نيست .

براي گفتن "دوستت دارم ".

براي فكر كردن

براي دوباره شروع كردن .اگر تواني مانده باشد.

خسته ام .مانند ايلي كه در راه مانده .ايلي كه از سرزمين خويش به دور است و هر جا كه خانه اي بر مي گزيند آوازهاي سرزمين مادري رهايش نمي كند.

در دلم اندوهي است كه مي نوازد براي تو.

بد بين شده ام .خيلي بد بين .نسبت به همه آدمهاي محل كارم .مانند يك لاك پشت به آهستگي قدم بر مي دارم و همه چيز را به دقت كنترل مي كنم و به دنبال ردپايي از بد گماني هستم .

نمي دانم اما از اين حس خوشم نميايد اما انگار براي ادامه دادن به آن نياز هست .

 

********************

غم عشق و غم غربت و غم نان .انگار فقط همينها مي مانند.