ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٤ : توسط : نرگس

 

"به سرش زده باد

نگاهش كنيد

چگونه ميان درختها مي دود

و سرش را به پنجر ه ها مي كوبد

به سرش زده باد

دستش را به دهان گنجشكها گذاشته

نمي گذارد سخني بگويند

آب حوض را چرا به هم مي ريزد

فرصت نمي دهد كه گلويش را ماه تازه كند

به سرش زده اين برهنه گرما زده

گفته بودم طوري بيايي كه بوي تو را باد نشنود

ديوانه شده اين پسر

پيرهنت را به دهان گرفته كجا مي برد."

شمس لنگرودي

 

******************

يك روز تعطيل هم گذشت.امروز من يك خانه تكاني درست حسابي كردم .اما فقط در اتاقم .چه حس خوبي است اين نزديك شدن عيد و سال نو و خانه تكاني.يك طوري انگار مي خواهي تو هم همرا ه زمان تغيير كني .

امروز كه از كنار باغچه رد مي شدم ديدم كه نرگسها جوانه زده اند.نرگسهايي كه هميشه در زمستان مي رويند و با گلبرگهاي كوچك سفيدشان از دل سرما بيرون ميايند.يادم هست كه سالهاي پيش خودم آنها را در حياط كاشته بودم .هر سال همين وقتها و گاه زودتر جوانه مي دهند و حياط را از عطر خودشان پر مي كنند.

يادت هست .خيابانها پر از پسر بچه هايي ميشد كه دسته دسته نرگس مي فروختند.حوالي آخر پاييز و اوايل زمستان و من چه قدر از ديدنشان خوشحال مي شدم .شايد هنوز هم آن خيابانهاي آشنا پر از نرگس شده باشد .

و دوستاني كه برايم گل مي خريدند و نرگسها آنها را به ياد من مي انداخت.

آيا هنوز هم با ديدن شاخه گل نرگسي  به ياد من مي افتند.نمي دانم .شايد.

 

*******************

83 هم دارد تمام مي شود.نمي دانم در موردش دقيقا چه احساسي دارم .

سال سختي بود .فقط همين .تمامش با كار گذشت و كارو خاطره.

و يك عالمه اتفاق جالب و گاه تلخ.

اما به هر حال گذشت.

و 84 دارد ميايد و انگار فقط بايد يادت باشد كه اگر عجله نكني جا مي ماني.

نمي دانم آيا اين سال سال من و تو خواهد بود يا نه.

**********************