ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٦ : توسط : نرگس

امشب فقط براي تو مي نويسم پ.پ.آرماندوي عزيز

امشب فقط براي دل تو مي نويسم .براي تو كه الان در غرقابي از وحشت فرو رفته اي.وحشت ناشي از دانستن يك حقيقت.

الان كه ديگر من آنجا نيستم براي كه خواهي گفت كه چه قدر از انديشيدن به گذشته مي ترسي.سرت را بر پاهاي كه خواهي گذاشت و براي كه دردل خواهي كرد.

دلم مي خواست كه مثل آن روزها باز هم در كنار هم بوديم و برايت مي گفتم كه بايد قوي باشي.بايد صبور باشي.تا تو ميامدي برايت چاي مي گذاشتم و اتاق را مرتب مي كردم.تو ميامدي و يك دنيا حرف مي زدي .من ترانه اي از cher مي گذاشتم و حرف مي زديم و تو حق داشتي كه هر وقت مي خواهي مرا از خواب بيدار كني .درست مثل آن شب كه كامپيوترت ويروسي شده بود و مرا در نيمه هاي شب بيدار كردي.مي توانستي امشب هم هر وقت مي خواهي بيدارم كني و من تا صبح پا به پاي تو اشك مي ريختم و مي گفتم كه لعنت بر اين گذشته براين زمان "خسته مسلول"كه با تو چنين كرد.

و من باز مي گفتم كه تو فوق العاده اي.افسوس كه آن كه بايد بداند نمي دانست.

پ.پ.آرماندوي عزيزم

كه هميشه با مني .كه هميشه اولين نفري كه در تمام غمها و شاديهايم با من بودي

امشب تا صبح بيدارم و به تو ميانديشم.