ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٤ : توسط : نرگس

 

"-نه وصل ممكن نيست

هميشه فاصله اي هست.

اگر چه منحني آب بالش خوبي است.

براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر

هميشه فاصله اي هست.

دچار بايد بود

و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست

و عشق

صداي پاي فاصله هاست

صدئاي فاصله هايي كه غرق ابهامند.

نه

صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند

و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر."

سهراب

*************************************************

هفته اول هم گذشت.

هفته اول از سالي جديد.

ن عاشق ادامه تحصيل دادن در خارج كشور است.او هميشه به اين موضوع فكر مي كند.سر كار كه هستيم او مداوم در مورد دانشگاهها و بورس تحصيلي و كار كسالت آورش و اميدهاي بر باد رفته اش  حرف مي زند.

ما دلداريش مي دهيم و مي گوييم نگران نباش .تلاشت را بكن شايد روزنه اي باقي مانده باشد.او از كارش ناراضي است.قبلا براي رفتن تلاش كرده اما ناموفق بوده است.او اميدوار است كه به هر قيمتي حتي به اندازه از دست دادن كارش امسال  كارشناسي ارشد قبول شود تا بعدا بتواند دكترا را بورسيه شود و .....

او مي گويد كه نمي خو.اهد ازدواج كند و دچار مشكلات زندگي شود و .......

امروز در كنار هم در سرويس نشسته بوديم.و در مورد ادامه تحصيل حرف مي زديم.وقتي از سرويس پياده شدم ناگهان  چيزي در درونم شكست.من و ن خيلي با هم فرق داشتيم.خيلي.

نمي دانم شايد من و او اهداف مشتركي داشتيم اما انگار در واقع با هم متفاوت بوديم .تمام قدمهاي من در اين سالها براي رسيدن به اينجا در جلوي ديدم امد.من هم به اندازه او راه رفته بودم .و شايد بيشتر از او.مهم نبود كه او الان كجا بود مهم اين بود كه تعداد قدمهاي من بيشتر بوده چرا كه نقطه شروع من در جايي دور بوده است.

قدمهايم را محكم كردم .نه، من هم تلاش خواهم كرد بدون آنكه بترسم.

****************************************************

گاهي اوقات احساس مي كنم كه بايد ار همه چيز ببرم.از تمام تعلقاتم .آنگاه كه حتي از اين اتاق هم بدم مي آيد.

تمالم روابط خويشاوندي آنقدر در نظرم احمقانه مي آيد كه حد ندارد.دلم مي خواهد بروم و يك جاي دور دور گم شوم و از تمام اين آدمها بگريزم.

اما مي دانم .من از آنچه كه بر سرشان ميايد فرار مي كنم.من نمي توانم دردشان را تاب بياورم .مي خو.اهم بگريزم تا شاهد فرو ريختنشضان نباشم در حاليكه كاري از دستم بر نمي آيد.

مي گريزم چرا كه تاب ندارم انحطاط هر روزشان را به دست خويش ببينم و شاهد  تباهي روحشان باشم.

من مي خواهم بگريزم .حتي اگر به ضعف متهم شوم.