ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٢ : توسط : نرگس

از آزار آن ديگري چه لذتي مي توان برد.

چه لذتي ؟تو بگو.

...........................

هفته بدي بود.پر از استرس و تنش هاي كاري .

چه راحت است.مگه نه.سر كار گذاشتن ديگران.چه قدر راحت مي تواني ديگري را تحت تنشهاي تازه بگذاري و شاهد زجر كشيدنش باشي و از دور از تنشهاي روحيش احساس لذت كني و از اينكه دارد دور خودش مي گردد با خودت بخندي .و اخرش بگويي :

"هاهاها ببخشيد فقط يك شوخي بود.ببخشيد كه ناراحتتان كردم .ببخشيد كه همه حرفهايم منباب دوستاشتنتان هم يك شوخي بود.اصلا تمام اين بازي يك شوخي بود.ببخشيد كه مي خواستم يك سرگرمي تازه داشته باشم .ببخشيد كه مي خواستم با يك تنش تازه كسالت روزتان را از بين ببرم.ببخشيد.همه چيز را فراموش كنيد.همش شوخي بود."

اره .همه چيز به همين سادگي است.به همين سادگي.

تنها روح تو ست كه زير بار اين همه شوخي خرد ميشود و قلبش به درد مي آيد كه چگونه مي توانست با تو مثل يك احمق برخورد كند.فقط همين. امامگر براي كسي مهم است.

..................................

84 شروع بدي داشت.نمي دانم تا اخرش چه خواهد شد.