ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱۳ : توسط : نرگس

من يك كلام تازه ام.

من پر از واژه ام.

پر از سكوتم من .

در برهوت احساس

ميان دلهرهاي از دست دادنت

هميشه باد مي آيد.

باد مي آيد.

عطر نرگسها را با خود مي برد تا تو.

سازي بر دستي مي لغزد.

اوازي است كه براي تو مي خواند.

كسي ،در دوردست ارزو اشك مي ريزد.

كسي تو را مي خواند.

فريادي كه در لابلاي لايه هاي شب به

سكوتي بي انتها تبديل مي شود.

من تو را مي جويم .

من تو را مي خوانم.

من تو را به تمامي فرياد مي زنم.

من تو را درنگ مي كنم.

من تو را سرود مي كنم.

من تو را اواز مي كنم.

من تو را ،تمام تو را ،در ميان اين واژه ها پنهان مي كنم.

مبادا تو را ببرد اين باد

اين باد ويرانگر.

.............................

هميشه باد مي آيد.

باد مي آيد و خانه علف ويران مي شود.

آن روز هم كه تو رفتي باد مي آمد.

باورت مي شود.