ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۱ : توسط : نرگس

"شب تار است

شب بيمار است

از غريو درياي وحشت زده بيدار است

شب از سايه ها و غريو دريا سرشار است

زيبا شبي براي دوست داشتن.

با چشمان تو مرا به الماس ستارگان نيازي نيست.

با آسمان بگو."

احمد شاملو

............................................

گاه بعد از يك دعواي طولاني تازه مي فهمي كه چه قدر دوستش داري.چه قدر دلت مي خواهد با او همراه باشي.چه قدر دلت مي خواهد زمان به عقب برگردد و دوباره با هم باشيد.

اما نمي شود .زمان گذشته و خشم بينتان حاكم شده.

فقط آن زمان است كه مي داني واي خدايا چه قدر دوستش دارم.

..........................................

نترس.

عشق هميشه مي ماند .عشق تمام نمي شود.فقط گاه شكلش عوض مي شود.

نترس .

.........................................