ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱ : توسط : نرگس

"اي قديمي ترين عكس نرگس در آيينه حزن

جذبه تو همچنان مرا مي برد تا هواي تكامل

شايد."

سهراب

.............................

امروز اول ارديبهشت است .سالگرد درگذشت سهراب.سهراب با دنياي نور و بهارو پنجره و عشق.

اولين شاعري كه شناختم او بود.با شعر خانه دوست كجاست سال اول راهنمايي شايد.اول كتاب "جاده اسفالت"اين شعر را خواندم و بعد گشتم دنبال شناختنش.برادرم كتابهايش را داشت و خوانده بود و من از آن روز بود كه با دنياي مسافروصداي پاي آب و مرگ رنگ آشنا شدم .

و هميشه يادم مي ماند كه :

"دچار يعني عاشق

و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك

دچار درياي بيكران باشد."

....................................

امروز تولد توست .تولدت مبارك.دلم مي خواست كه مي دانستم در اين لحظه به چه چيزي فكر مي كني.اصلا تولدت يادت هست.

....................................

بعضي روزها قرار است به روزهاي پر خاطره اي تبديل شوند.كلي برايشان نقشه مي كشي و فكر مي كني .اما ناگهان همه چيز به هم مي ريزد و صبح كه از خواب بيدار مي شوي .از خوابي پر از كابوس.احساس مي كني كه تمام غمهاي يك روز را با خود به همراه داري.

كسالت روزي كه مي خواست به حادثه اي هيجان آور تبديل شود و بعد يك روز معمولي از كار در مي آيد.

نمي دانم اما يك چيز را دارم خوب ياد مي گيرم كه هميشه بايد درصدي براي خطا باقي بگذارم .تا اينقدر نخورد تو ذوقم.

....................................

نمي دانم هيچ وقت به شهر بي ماشين فكر كرده اي يانه؟امروز چند تا از خيابانها را بسته بودند .داشتند آسفالت خيابان را ترميم مي كردند.نه صداي ماشيني بود نه هياهويي نه ....مردم به آرامي در دوطرف خيابان در حال خريد بودند و سكوت بود و سكوت .

البته فكر نمي كنم كه چند روز بيشتر بتوانند تاب بياورند.چون زندگيشان چنان به ماشينها گره خورده است كه گاه نمي توان از همديگر تشخيصشان داد.

..................................