گاهی وقتها زمانی میرسد که تو در سکوتی عجیب فرو میروی.ذهنت از هر چه کلمه هست خالی میشود.ترجیح میدهی تمام روز را در ر وی تختت دراز بکشی و در تخیلات و خاطراتت غوطه ور شوی.آنوقت می توانی طعم تمام خاطرات را زیر زبانت حس کنی انگار همه آنها در لحظه در حال اتفاق افتادند.بوهاو مزه ها وصداها را به یاد می اوری حتی گاه خاطرات از دست رفته د رذهنت دوباره جان می گیرند عطر یاس حیاط همسایه تمام خانه را پر میکند و تو غوطه ور در این عطر خلسه آور به دنیاهای دور دستی سفر میکنی که زمانی از آنها گریخته بودی اما دیگر تمام آن تصاویر و تمام آن فضاها برایت زجر آور نیستند و می توانی به مانند شخص سومی بایستی و نگاهی بیندازی و بگویی چه جالب من اینگونه بودم!



/ 7 نظر / 11 بازدید
حسن عاملی

سلام دلم برای نوشته هایتان تنگ می شود....شاد باشید[گل]

آزاد

سلام دوست گرامی ، چشمه ریگی با یک مطلب جدید بروز شد . اگر فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید. بازهم تاکید می کنم که اگر فرصت داشید ..در غیر این صورت می توانید این دیدگاه را نادیده بگیرید . پیروز و سربلند باشید

momosobi

سلام داشتم پیش خودم به این فکر می کردم که مگه میشه ذهن از کلمات خالی بشه آخه ذهن پر کلماته وهمه برابر کلماتی که در ذهن دارن فکر می کنن و تفاوت انسانها هم به میزان کلماتیه که در ذهن دارن اما بعد به این نتیجه رسیدم که قطعات ادبی که استدالال نمی خواد متون ادبی صحنه هایی که وجود نداره رو خلق می کنه بهر حال از حرف اولم برگشتم شاد باشید

حبیب

سلام.وبلاگ خوبی داری امیدوارم موفق باشی/درضمن اگه زحمتی نیست یه سری به فقیر فقرا بزن شاید بد نباشه منتظرتون هستم بای[راک]

آزاد

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید بروز هستم ، فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید. موفق و سربلند باشید چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com/

یونس 282

هنوز هم ذوق و قریحه شاعری تون فعال خانم مهندس خواهشی که دارم اینه که برید تو دل کار و خودتون رو درگیر کنید(نقل از آقای میرشکار)