شبانی به دنبال رمه اش میگردد هراسان

در دشتی که سوخته به یکباره از هرم گرما.

کودکی مادرش را می خواهد گریان

در خیابانهای شلوغ شهری خاکستری رنگ.

پروانه ای سراب گلی را به باور می نشیند

و افتابگردانی خم میشود در باد ناتوان.

من اما نه چیزی می خواهم

نه چیزی می جویم

جز خنکای عطر تو

در یک صبح گرم تیرماه.

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
سحر

سایبان عشق را چشم و چراغی چون تو بس خانه ی این سینه را زیبای باغی چون تو بس یارب این دنیای پر احساس را جانی بده سایبان عشق را هر لحظه مهمانی بده در نگاه دوستان پر میشود منزل ز نور مهربانان پر کنید این خانه را از شوق و شور سلام روز بخير...با آپ جديدي به روزم دوست داشتي يه سربزن خوشحال ميشم روز قشنگي داشته باشي[بغل][گل][بغل]

یونس

سلام از یک آشنای قدیمی ...

حسن عاملی

سلام روزتان به شادي من اما نه چیزی می خواهم نه چیزی می جویم جز خنکای عطر تو بسيار زيبا [گل]