صبح که می آید

صدای خش خش جارویش

ذهن کوچه را مکدر نمی کند

در خوابهای سیمانی کوچه

پیرمردی است

که هر صبح نوازشش می کند

با جارویی

 .....................................

 

عکس لیلیم باش در آیینه صبح

انگاه که خورشید

دانه بر میدارد

از دامان بید مجنونی پیر

و نسیم خانه می کند

در بلندای کاجی

لیلیم باش

لیلیم...

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
نرگس گ.

شعر بسیار زیبایی بود. قلمتان جاودانه باد[گل]

نرگس گ.

عزیزم من هم از همنام بودن با شما مفتخرم. از اینکه کتاب آتش بدون دود را هم خوندید خیلی خوشحالم. به نظرتون کدام شخصیت آتش بدون دود دلنشین تر بود. من عاشق جلد سوم و خل و چل بازیهای دکتر بودم وقتی هیچ کس باورش نمیکرد.

حسن عاملی

سلام روزتان به شادی و سبزی قلمتان پایدار....[لبخند]

علی راد

در دایره ی قسمت ما نقطه پرگاریم/ لطف آن چه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی خوشحال می شیم اگه تو مسابقه ی ما شرکت کنید . ( باجایزه – براتون پست می کنیم هر کجای وطن که باشید[تعجب])