مادر دستهایش را باز و بسته می کند و با حرارت برای دخترش حرف می زند و از خوشبختی می گوید.خوشبختی از دید مادر خانه ای بزرگ است با اتاقهای تو در تو که وقتی مهمان می آید لازم نباشد بچه ها و خودت تو حیاط بخوابی.زخوشبختی یعنی اینکه لازم نباشد لباسها را با دستت از صبح تا شب چنگ بزنی و تمام صبح تا شب تو آشپزخانه با برنج و روغن نداشته آشپزی کنی و همیشه چند تا بچه ازت آویزان باشند و تو تمام روز سر درد داشته باشی و......مادر تند تند حرف می زند و خوشحال از ازدواج دخترش با مردی که او را خوشبخت خواهد کرد.دخترش به آرامی اشک می ریزد و در فکر آن دیگری است که باید قربانی شود و عشق در پشت درهای خانه ای که اتاقهای تو درتو دارد و ماشین لباسشویی و ماشین ظرفشویی و بچه هایی که به مهد کودک خواهند رفت و آشپزخانه ای پر از برنج و روغن و مردی که از بقال سر کوچه هم غریبه تر است می میرد.

/ 6 نظر / 5 بازدید
نغمه

بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز... با صد بهانه‌ی متفاوت تمام روز... هی فکر می‌کنم به تو و خیره می‌شود چشمم به چند نقطه‌ی ثابت تمام روز زردند گونه‌های من و خاک می‌خورد آیینه روی میز توالت تمام روز در این اتاق، بعدِ تو تکرار می‌شود یک سینمای مبهم و صامت تمام روز گهگاه می‌زند به سرم درد دل کنم با یک نوار خالیِ کاست تمام روز «من» بی «تو» مرده‌ای متحرّک تمام شب... «من» بی «تو» سرد و خسته و ساکت تمام روز...

نغمه

سلام این دو پست اخر هم مثل قبلیا زیبا و تاثیر گذار بود یک سرنوشت سه‌حرفی؛ خالی‌ست در کنج جدول فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اوّل آن‌جا زنی گریه می‌کرد با کودکان گرسنه در دود و خاکستر این‌جا مردی‌ست بر پای منقل سردرد داریم و گیجیم این را نباید بگوییم این چیزها مشکلی نیست بعداً خودش می‌شود حل! این گرگ‌های گرسنه عادی‌ست ولگرد باشند ما انتظاری نداریم از وضعِ قانونِ جنگل باید فداکار باشم دارد قطاری مي‌آید پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل این شعر را بعدِ خواندن یک جای خلوت بسوزان یک گوشه، شومینه‌ی گرم در یک اتاق مجلّل من می‌روم تا پس از این آماده‌ی مرگ باشم ها! راستی «مرگ» دیگر حل شد معمّای جدول

نغمه

سلام این دو پست اخر هم مثل قبلیا زیبا و تاثیر گذار بود یک سرنوشت سه‌حرفی؛ خالی‌ست در کنج جدول فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اوّل آن‌جا زنی گریه می‌کرد با کودکان گرسنه در دود و خاکستر این‌جا مردی‌ست بر پای منقل سردرد داریم و گیجیم این را نباید بگوییم این چیزها مشکلی نیست بعداً خودش می‌شود حل! این گرگ‌های گرسنه عادی‌ست ولگرد باشند ما انتظاری نداریم از وضعِ قانونِ جنگل باید فداکار باشم دارد قطاری مي‌آید پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل این شعر را بعدِ خواندن یک جای خلوت بسوزان یک گوشه، شومینه‌ی گرم در یک اتاق مجلّل من می‌روم تا پس از این آماده‌ی مرگ باشم ها! راستی «مرگ» دیگر حل شد معمّای جدول

حسن عاملی

سلام زیبا بود و حزن انگیز...قلمتان سبز[لبخند]

مهتاب

سلام زیبا ...همراه با تصویری غمگین و البته واقعی...! به نظر میرسه شما تحت تاثیر نوشته های فروغ هستید این طور نیست؟

آنوتا

چقدر به این حس نزدیکم عزیزم و با همه وجود می فهمم