یک حس تلخ در وجودت هست اصلا همه جا هست تو این هوای گرم در این تابش بی امان خورشید در تمام  لحظه هایی که می گذرند ...چیزی که روی سینه ات سنگینی می کنه  نمی ذاره نفس بکشی حسی که تو را از درون می خوره دلت می خواد تفش کنی حتی بالا بیاری اما نمی تونه اون حس تو وجودت لانه کرده جا خوش کرده و داره جولان می ده و تو را اسیر خودش می کنه به هر کاری دست می زنی تا فراموشش کنی اما نمیشه در روح تو هست تو دستات هست مزه اش تو دهانت تو قلبت تو خودت اصلا خودتی دقیقا همون حسی و دیگه از دست هیچ کس کاری ساخته نیست .

وقتی بچه بودی مامان همیشه می گفت هرکی باید از عهده خودش بربیاد تو مدرسه مشکل داشتی اما به کسی نمی گفتی و خودت سعی می کردی یه طوری حلش کنی بعدها که بزرگ شدی دیگه مدرسه نبود که بشه یه طوری حلش کرد همه چیز بزرگتر و دردناکتر شده بود اما باید همه رو به دوش می کشیدی چیزی بود که در تو بالیده بود و رشد کرده بود همه چیز به عهده خود تو ست.

گاهی اوقات چه قدر خسته میشی از این بارها حتی اگه به زمین گذاشته باشی انگار جاشون هنوز درد می کنه انگار هر لحظه منتظری یه بار دیگه هستی انگار رسالت تو در این بوده و هست چه رسالت غم انگیزی که همیشه تنها باشی.

 

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
گل پسر

لطفا در نظر سنجي شركت كنيدhttp://entekhabnews.persianblog.ir/

حسن عاملی

سلام روزتان سرشار از سبزی و نشاط [لبخند]ِ

آیدین

چه رسالت غم انگیزی که همیشه تنها باشی.... . . . چه زیبا نوشته بودی نرگس عزیز. صحبت کردن در مورد بعضی چیزها گاهی اوقات برام سخت میشه.مثل همین نوشته ی تو. در مورد تنهایی ما آدمها... خیلی از آدمها در تنهایی و غربت به دنیا می آن. تنها و بی کس زندگی می کنند و در تنهایی و انزوا می میرند. مثل ابوذز. اما نمی دونم چرا نسل ما بیشتر از همه احساس تنهایی می کنه. نمی دوم چرا اینقدر تنها شدیم. شکننده شدیم. زودرنج شدیم و .... سعی می کنم حرفت رو بفهمم نرگس.

آیدین

کشت تقدير مارا به که بايد گفت؟ مُردم از درد خدارا به که بايد گفت؟ سرنوشتم اگر اين است که من مي بينم؟ حکم تغيير قضا را به که بايد گفت؟ آي خط خوردگي صفحه ي پيشاني ! اين همه خط خطا را به که بايد گفت؟ مو به مو حادثه باريد به هر بندم تيرباران بلا را به که بايد گفت؟ هر نفس آهي و هر آينه اشکي شد وضع آب و هوا را به که بايد گفت؟ هر دمي دردي و هر ثانيه سالي بود شرح اين ثانيه هارا به که بايد گفت؟