در عزای تویی که نمی شناسمت

 

دیگر هیچ وقت راحت نخواهم خوابید.همواره در کابوسهایم دختری خواهد بود که بر سنگفرش خیابان می افتد و ناگهان از دهان و بینیش خون فواره می کند.دختری که پدرش در عزای او به سوگ می نشیند در بالای سرش و ملتمسانه داد می زند زنده بمان ..زنده بمان....تمام خیابان پر خون میشود.تمام اسمان ...تمام دنیا ...تمام زندگی من ...پر خون میشود در عزای او که نمی شناسمش اما از این به بعد همیشه با من خواهد بود .خاطره پدران و مادران و برادران و خواهرانم که نمی شناسمشان اما دوستشان دارم چون هموطن من هستند و هوایی را تنفس می کنند که متعلق به ماست به ما به ایران .اما در سنگفرش خیابان به خاک می افتند و دنیا از خون پر میشود.دیگر روی ارامش را نخواهم دید هیچگاه.

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
امیر آزاد خان (اپیکور)

زنده باشی هموطن... پیروز باشی داداشی... سربلند باشی ایرانی... جاری باشی نرگس... من به داشتن هموطنی با غیرت مثل تو افتخار می کنم... در ضمن نرگس جان اون کسی که بالای سر ندا ندای زنده بمان سر می داد پدر ندا نبود، استاد نقاشیش بود... اما چه فرقی می کنه ، اون به جای همه ی پدر ها بود و ندا هم به جای همه ی دختران دلیر و آزادی خواه کشته شد.. روحش شاد... (امیر)