زمين نا آشنا

جومپا لاهيري نويسنده آمريكايي بنگالي تبار در يازدهم جولاي 1967درلندن به دنيا آمد.او در روود آيلند بزرگ شد و هم اكنون همراه همسر و دو فرزندش در بروكلين زندگي مي كند.نخستين اثرش "مترجم دردها "در سال 2000 جايزه ي ادبي پوليتزر را دريافت كرد.او در سال 2003 اولين رمانش به نام "همنام "را نوشت كه دستمايه ساخت فيلمي به همين نام شد.اكنون نيز از اين نويسنده مجموعه داستان جديدي به نام "زمين نا آشنا" منتشر شده است كه منتقدان ادبي نيويورك تايمز ان را جزو ده كتاب برگزيده سال 2008 اعلام كرده اند.همچنين اين مجموعه داستان برنده جايزه سي و پنج هزار يوروي فرانك اوكانر نيزشده است.اين كتاب در برگيرنده هشت داستان است كه به گونه اي زيبا و ماهرانه اي نوشته شده است.شخصيتهاي داستانهاي لاهيري اغلب مهاجران هندي هستند كه فرزندانشان را در آمريكا بزرگ مي كنند.مهاجراني كه ميان دو كشور و دو فرهنگ قرار گرفته اندو در نهايت متعلق به هيچ گروه نيستند.در اين كتاب لاهيري با شناختي ژرف از اين دو گانگي ها با ظرافت تمام سعي بر آن دارد تا زندگي روزمره ي آنها را در چنين شرايطي به تصوير بكشد.مضمون اصلي داستانهاي لاهيري مهاجرت و همگون سازي با محيط جديد است.اما او در مجموعه داستان به روابط عاطفي بين انسانها و به مفاهيم مرگ از دست دادن و عشق مي پردازد.در فصل دوم كتاب "هما و كاوشيك" نمايي روشن از زندگي و مرگ و عشق و سرنوشت نشان داده شده است.پايان غم انگيز اين سه د استان به هم پيوسته به خوبي گواهي بر خرد احساسي و اوج توانايي هنري لاهيري است.

فرانك باجلان.

برگرفته از مقدمه كتاب.

بعد مدتها دوباره لذت در دست گرفتن يك كتاب زيبا باعث شد تا كتاب را تمام نكرده زمين نگذارمش.حس غريبي كه در تمام صفحات كتاب يافت مي شودحسي كه ديگر تنها به آن آدمها مربوط نمي شود انگار تمام جهان را در بر ميگيرد.حسهايي آشنايي كه هر كس مي تواند در تمام اين دنياي پهناور داشته باشد.دلتنگي ،غربت ، تنهاي ،عشق و شكوه زندگي.

بعد از خواندن دو كتاب مترجم دردها و همنام كتاب زيباي ديگري از لاهيري به دستم رسيد و از خواندن آن واقعا لذت بردم .خواندن آن را به شما دو ستان توصيه مي كنم.

/ 3 نظر / 11 بازدید
behoo

مجموعه عكس ، موزيك و ويدئو ، مطالب ، دست نوشته هام لطفا به من هم سر بزنين خوشحال مي شم [گل][لبخند]

به سراغ من اگر می آیی ...

.:||:> به سراغ من اگر می آیید. پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من سروده سهراب سپهری ,__|-_"<_

فرزندان اندوه...

|-|-:->: تا درد نباشد ، هیچ هدفی به واقعیت تبدیل نخواهد شد . این درد است که انگیزه را برای آدمی ایجاد می کند ، این درد است که باعث می شود مردم مصر بر خلاف دیگر ملیت ها ، بتوانند حکومتی را ساقط کنند . اگر درد نباشد ، انگیزه ای برای موفقیت ، پیروزی و رسیدن به خواسته ها وجود نخواهد داشت . _-